این بیت خوانید: چیست از این خوبتر در همه آفاق کار دوست رسد نزد دوست یار به نزدیک اه 0ة 2 ان» 238 پس حضرت ایشان فرمودهاند: در پیش جنازۂۀ ما اين بیت خوانید: فلن انم ادو ورک وی و یو ا )ار جال روی و از خدمت مولا خلال :الین خالدی رمه الله الین پرس دد که کت هلوک و طریقت خواجه بهاءالڈين از متاخزان مشایخ به طريقة که مناسبت دارد؟ » فرمود که: «سخن از متقدمان گویید! دویست سال زیاده است تا این نوع ظهور آثار ولایت که بر خذمت خواجه»بهاءالڈین به عتایت الهۍ شده استه بر هیچ کش از مایخ طریقت از تاران نشده است. » 8 شيخ قطب الذين نام پیری از اصحاب خواجه. به خراسان تشریف اورده بود. وی گفت که: «من خردسال بودم» ا مرا فرمود که: E کبوتر بچهای چند بیاور! چون کبوتر بچگان میآوردم» مرا خاطر به آن ميل کرد که کبوتر بچه زنده نگاهداشتم و به حضور خواجه نیاوردم. چون کبوتر بچگان را پختند و بر حاضران قسمت کردند, مرا ندادند و گفتند: وفات ایشان در شب دوشنبه. سيم ماه ربیع الأؤل, سنة احدی و نتسعين و سبعمائة بوده است. قدس الله تعالی روحه. 7- خواجه علاء الڈين عطار» قڈس الله تعالى روحه نام وی محمدبن محمد البخاری است. از کبار اصحاب خواجه بهاءالڈین بوده است» و حضرت خواجه در ایام حیات خود حوالۀ تربیت بسیاری از طالبان به ایشان میکرده و می قرموده که «غلاء الد ین خلی بار یر ما شیک کرده اس :لاجزم انواز:ولایت و اناز ار نالرت اا لاان رر ات د د و تربیت ایشان بسیاری از طالبان از پایگاه بعد و نقصان به پیشگاه قرب و کمال رسیدند مرت كفل و اكمال بافني» این فقیر از بعض عزیزان شنيده است كه قدوة العلماءِ المحقُقين, و اسشۇةاالك اء المدققين, صاحب التصانيف الفائقة و التحقيقات الزائقة, السيّد الر الجرجانئ زخمة الله که توفتی انخراط دن سلکاضعاب ایشان ناق بودة است وناز و اخلاض تمام به خادمان و ملازهان ایشان داشته بارها میگفته که: «تا من به صحبت شيخ ,زین الاين على كلا وجمه الله الي ترسشتدم از رق رة و تا به صحبت خواجه عطار قدذس سره نپیوستم خدای را نشناختم. » بعضی از کلمات قدسية ایشان را که در مجالس صحبت میفرمودهاند. خدمت خواجه محمد پارسا قدس الله روحهما در قید کتابت آورده بودهاند و چندی از آن به نیت تبژک و استرز شاد مور می گرد عنایت ازلی را میباید دید و از امیدواری به آن عنایت بی علْت و طلب آن عنايت لحظهای غافل نمیباید بود واز استغنا خود را نگاه میباید ا 9 اندک حق را سبحانه بزرگ میباید شمرد و ترسان و لرزان بود از ظهور استغنای حقیقی. خاموشی از سه صفت باید که خالی نبود: یا نگاهداشت خطرات, یا مطالعة ذکر دل که گویا گشته باشد. , یا مشاهدۀ احوال که بر دل گذرد. خطرات مانع نبود. احتراز از ان دشوار باشد. اختیار طبیعی که مدت بيست سال در E E ا E تاناس :دان فض احوال اظن اند یود وود زا عة فن ردن ھی کرد ظا ھا به امر مرشد, در حضور یا غیبت. A و سبب ان ان است که هر معنیی در لباس صورتی بود به هر وقت خود را به نفس زدن از خطرات موانعی که تمکن یافته است, تهی میباید کردن. 239 درخود رفتن است و از خود رفتن. و اصل معتبر در راه این است و علامت در خود رفتن از خود رفتن است. غیبت از خود و حضور با حقٌ سبحانه به قدر عشق است و نتیجة محبت مفرطه است. عشق هر که بیشتر غیبت او از خود و حضور با معشوق بیشتر.
این بیت خوانید: چیست از این خوبتر در همه آفاق کار دوست رسد نزد دوست یار به نزدیک اه 0ة 2 ان» 238 پس حضرت ایشان فرمودهاند: در پیش جنازۂۀ ما اين بیت خوانید: فلن انم ادو ورک وی و یو ا )ار جال روی و از خدمت مولا خلال :الین خالدی رمه الله الین پرس دد که کت هلوک و طریقت خواجه بهاءالڈين از متاخزان مشایخ به طريقة که مناسبت دارد؟ » فرمود که: «سخن از متقدمان گویید! دویست سال زیاده است تا این نوع ظهور آثار ولایت که بر خذمت خواجه»بهاءالڈین به عتایت الهۍ شده استه بر هیچ کش از مایخ طریقت از تاران نشده است. » 8 شيخ قطب الذين نام پیری از اصحاب خواجه. به خراسان تشریف اورده بود. وی گفت که: «من خردسال بودم» ا مرا فرمود که: E کبوتر بچهای چند بیاور! چون کبوتر بچگان میآوردم» مرا خاطر به آن ميل کرد که کبوتر بچه زنده نگاهداشتم و به حضور خواجه نیاوردم. چون کبوتر بچگان را پختند و بر حاضران قسمت کردند, مرا ندادند و گفتند: وفات ایشان در شب دوشنبه. سيم ماه ربیع الأؤل, سنة احدی و نتسعين و سبعمائة بوده است. قدس الله تعالی روحه. 7- خواجه علاء الڈين عطار» قڈس الله تعالى روحه نام وی محمدبن محمد البخاری است. از کبار اصحاب خواجه بهاءالڈین بوده است» و حضرت خواجه در ایام حیات خود حوالۀ تربیت بسیاری از طالبان به ایشان میکرده و می قرموده که «غلاء الد ین خلی بار یر ما شیک کرده اس :لاجزم انواز:ولایت و اناز ار نالرت اا لاان رر ات د د و تربیت ایشان بسیاری از طالبان از پایگاه بعد و نقصان به پیشگاه قرب و کمال رسیدند مرت كفل و اكمال بافني» این فقیر از بعض عزیزان شنيده است كه قدوة العلماءِ المحقُقين, و اسشۇةاالك اء المدققين, صاحب التصانيف الفائقة و التحقيقات الزائقة, السيّد الر الجرجانئ زخمة الله که توفتی انخراط دن سلکاضعاب ایشان ناق بودة است وناز و اخلاض تمام به خادمان و ملازهان ایشان داشته بارها میگفته که: «تا من به صحبت شيخ ,زین الاين على كلا وجمه الله الي ترسشتدم از رق رة و تا به صحبت خواجه عطار قدذس سره نپیوستم خدای را نشناختم. » بعضی از کلمات قدسية ایشان را که در مجالس صحبت میفرمودهاند. خدمت خواجه محمد پارسا قدس الله روحهما در قید کتابت آورده بودهاند و چندی از آن به نیت تبژک و استرز شاد مور می گرد عنایت ازلی را میباید دید و از امیدواری به آن عنایت بی علْت و طلب آن عنايت لحظهای غافل نمیباید بود واز استغنا خود را نگاه میباید ا 9 اندک حق را سبحانه بزرگ میباید شمرد و ترسان و لرزان بود از ظهور استغنای حقیقی. خاموشی از سه صفت باید که خالی نبود: یا نگاهداشت خطرات, یا مطالعة ذکر دل که گویا گشته باشد. , یا مشاهدۀ احوال که بر دل گذرد. خطرات مانع نبود. احتراز از ان دشوار باشد. اختیار طبیعی که مدت بيست سال در E E ا E تاناس :دان فض احوال اظن اند یود وود زا عة فن ردن ھی کرد ظا ھا به امر مرشد, در حضور یا غیبت. A و سبب ان ان است که هر معنیی در لباس صورتی بود به هر وقت خود را به نفس زدن از خطرات موانعی که تمکن یافته است, تهی میباید کردن. 239 درخود رفتن است و از خود رفتن. و اصل معتبر در راه این است و علامت در خود رفتن از خود رفتن است. غیبت از خود و حضور با حقٌ سبحانه به قدر عشق است و نتیجة محبت مفرطه است. عشق هر که بیشتر غیبت او از خود و حضور با معشوق بیشتر.