Qur'an&Sunnahالقرآن

Gazâlî — Kimyâ-yı Saâdet (Farsça asıl)

Ebû Hâmid Muhammed el-Gazâlî · FA

Orijinal Metin (FA)

وفایدة هر بکی‌آن بود که‌بدان مشفول شو دکه از آن هی" رسد:چون ‏ از عادت ترسد که ویرا با سر معصیت برد از راه عادت می گریزد » وچ-ون از اطلاع حق تعالی نرسد بر دل» وی پاك دارد ؛ وهمحنین » وعالب‌تر ٍن بربیشترین خایفان‌بيم خائمت بو د که نیاید که اسلام بسالاعت » نبرد » و تمامتر آزین خوف سایق است تا در ارل حکم چه کر دم نددر سرعادتو شةقاون وی و فر ع سایق است و اصل نست» که رسول صلو ات علبه - بر مثبر گفت که : «خدای‌تعالی کتابی نبشته است و نام‌اهل بپشت دروی ؛ ودست راست فر از کرد و کفت کتان ق یر یشته است ونام اهل‌دو رخ و نشانو نسب‌ایشان دروی» ودست چب فر از کردو گفت که: اندرین نه‌افز ایدو بنکاهد» و کفت : « اهل سعادت‌باشدکه عمل‌اهل‌شقاو ت‌می کند تاهمه گویند که‌وی از ا ست: س خدای تعالی دیرا پیش از مرک - اگرهمه ساعتی بود از ان راه بر گرداند وبا راه سعادت بر د » و گفت . «سعیث أ نست که در قضاء ازلی سعیدست » دشقی آنست که در قضاء ازاسی شقی است »» و کار خاتمت دارد » پس بدین سیب خوف اهل بصیرت ار شست واین تماهترست چنا ۹ خو ف ازخدای :ما : نیرت صفت‌حلالویتماهترست ار خو یت اه و : که آن خوف عر گر بر نخیزد » وچون از کناه رسد یاف سفت دلی . ۷۰6 ر‌ کنچبار م که غره شود و کوید گناه دست بداشتم چر ترسم ؟ ودر حمله هر که بشناسد که رسول - صلو ات ال علبه _ در اعلی‌در حات خو اود بود و بوجهل در درك اسفل ؛ و هردو ببش‌از آفرینش وسیلتی و حنایتی نداشتند » وچون بیافرید راه معرفت‌وطاعت رسول علیها(سام- رامیسر کرد بی‌سیبی ازجرت اف این بالزام بود که داعیه وی بدان صرف کرد و نتو انستی که آ نچه که دانست که‌زهر قانل است از آن دور نباشد ,و ابوجهل که راه دیداز بر وی بستندنتو 2 بییئث رجون بدید نو انست که شپو ات دست بدازد بی آنکه آفت آن مشناسد ) «س هرد مصطر بودند» لکن چنانکه خواست بی‌سیبی بشقاو تیکی حکم کر ۳ وبر اهمی تاخت ۳ «دو ر‌ خ ۵ و یکی ر ۱ بعادت حکم کر د و می بر ود ۳ علی علیین ساسلة گبر ۰ 2 هر که حکم جنان کند که خود خواهد واز نو بالگ ندارد ‏ از وی ترسمدن لا بد باشد و ازین گفت داود را - علیهالسلم که آرمن جذان بترس که شیر غران ترسی: که ۳ اگر هاگ کند با ندارد ونه بسیب حنایت تو کند» ولجن سلطانی شبری وی حکم کند» واگر دست بدارد نه از شفقت وغرابت بود که با تو دارد ولیکن از بی‌وذنی‌تو باشد نزديك وی» وهر که این صفات از حق تعالی بدانست ممکن نبود که از خوف خالی بود . ۱ [ بیدا کر 9 ل‌سو و حجأئمت ا بدانکه بیشتر خایفان ازخانمت ترسمده‌اند» برای 1 نکه دل آدمی ۳1 دانست و وفت مرك دفتی عظیمست ‏ ونتوان دانست که دل‌بر چه قرار ۳1 د در آن وقت » تایکی از عارفان می‌گوید : ا گر کسی را پنجاه سال بتوحید بدانسته باشم » چون چندان از من غایب شد که از بس دیواری شده گو اهی ندهم ویرابتوحید » که حالدل گردانست؛ ندانم ریچه ك دد؛:ودیگر ی می گوید: ۳1 ۳ بند که شیهادت ۷" بردزسر ای‌دو ستر دار ی امرگ برمسلمانی بردرحجره: گویم مرك بردرحجره ‏ که ندانم تابدرسر ای‌اسلام ماند رانه .

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

وفایدة هر بکی‌آن بود که‌بدان مشفول شو دکه از آن هی" رسد:چون ‏ از عادت ترسد که ویرا با سر معصیت برد از راه عادت می گریزد » وچ-ون از اطلاع حق تعالی نرسد بر دل» وی پاك دارد ؛ وهمحنین » وعالب‌تر ٍن بربیشترین خایفان‌بيم خائمت بو د که نیاید که اسلام بسالاعت » نبرد » و تمامتر آزین خوف سایق است تا در ارل حکم چه کر دم نددر سرعادتو شةقاون وی و فر ع سایق است و اصل نست» که رسول صلو ات علبه - بر مثبر گفت که : «خدای‌تعالی کتابی نبشته است و نام‌اهل بپشت دروی ؛ ودست راست فر از کرد و کفت کتان ق یر یشته است ونام اهل‌دو رخ و نشانو نسب‌ایشان دروی» ودست چب فر از کردو گفت که: اندرین نه‌افز ایدو بنکاهد» و کفت : « اهل سعادت‌باشدکه عمل‌اهل‌شقاو ت‌می کند تاهمه گویند که‌وی از ا ست: س خدای تعالی دیرا پیش از مرک - اگرهمه ساعتی بود از ان راه بر گرداند وبا راه سعادت بر د » و گفت . «سعیث أ نست که در قضاء ازلی سعیدست » دشقی آنست که در قضاء ازاسی شقی است »» و کار خاتمت دارد » پس بدین سیب خوف اهل بصیرت ار شست واین تماهترست چنا ۹ خو ف ازخدای :ما : نیرت صفت‌حلالویتماهترست ار خو یت اه و : که آن خوف عر گر بر نخیزد » وچون از کناه رسد یاف سفت دلی . ۷۰6 ر‌ کنچبار م که غره شود و کوید گناه دست بداشتم چر ترسم ؟ ودر حمله هر که بشناسد که رسول - صلو ات ال علبه _ در اعلی‌در حات خو اود بود و بوجهل در درك اسفل ؛ و هردو ببش‌از آفرینش وسیلتی و حنایتی نداشتند » وچون بیافرید راه معرفت‌وطاعت رسول علیها(سام- رامیسر کرد بی‌سیبی ازجرت اف این بالزام بود که داعیه وی بدان صرف کرد و نتو انستی که آ نچه که دانست که‌زهر قانل است از آن دور نباشد ,و ابوجهل که راه دیداز بر وی بستندنتو 2 بییئث رجون بدید نو انست که شپو ات دست بدازد بی آنکه آفت آن مشناسد ) «س هرد مصطر بودند» لکن چنانکه خواست بی‌سیبی بشقاو تیکی حکم کر ۳ وبر اهمی تاخت ۳ «دو ر‌ خ ۵ و یکی ر ۱ بعادت حکم کر د و می بر ود ۳ علی علیین ساسلة گبر ۰ 2 هر که حکم جنان کند که خود خواهد واز نو بالگ ندارد ‏ از وی ترسمدن لا بد باشد و ازین گفت داود را - علیهالسلم که آرمن جذان بترس که شیر غران ترسی: که ۳ اگر هاگ کند با ندارد ونه بسیب حنایت تو کند» ولجن سلطانی شبری وی حکم کند» واگر دست بدارد نه از شفقت وغرابت بود که با تو دارد ولیکن از بی‌وذنی‌تو باشد نزديك وی» وهر که این صفات از حق تعالی بدانست ممکن نبود که از خوف خالی بود . ۱ [ بیدا کر 9 ل‌سو و حجأئمت ا بدانکه بیشتر خایفان ازخانمت ترسمده‌اند» برای 1 نکه دل آدمی ۳1 دانست و وفت مرك دفتی عظیمست ‏ ونتوان دانست که دل‌بر چه قرار ۳1 د در آن وقت » تایکی از عارفان می‌گوید : ا گر کسی را پنجاه سال بتوحید بدانسته باشم » چون چندان از من غایب شد که از بس دیواری شده گو اهی ندهم ویرابتوحید » که حالدل گردانست؛ ندانم ریچه ك دد؛:ودیگر ی می گوید: ۳1 ۳ بند که شیهادت ۷" بردزسر ای‌دو ستر دار ی امرگ برمسلمانی بردرحجره: گویم مرك بردرحجره ‏ که ندانم تابدرسر ای‌اسلام ماند رانه .

Orijinal Metin (FA)

و ابوا(دردا سو ون خو ردی که : هیحکس ایمن نباشد از آ نکها ,مان‌وی دوقت ۰ ۳ بارستانند دسهل استری م 0 : صدیةان درهر #سی از سوء خانمت هی تر سند 2 فیان - رحمةالله له - بوقت مر أك جزع ‌ 3 وم ی گریست » کید 0 )۱ مقصود شبید شدن است ۰ ۱ یی لا مگری که عُوخدای تعالی از گناه توعطیی: ای کت : اگردانمی که ی م2 ببال ندارم اگ چند کوهها گناه‌دار می . و یکی از بز ر گان‌وصمت کرد وجیزی که‌داشت کسی را داد و گفت : نشانآ نکه برتوحید بمیرم فلان چیزست , اگر آن نشانبینید بدین مال شکرومنز بادام بخروبر کودکان شهزافشان و بگوی‌که این عرس فلانست که بساللامت بچست ؛ واگراین نبنی مردمان رایگوی تابرهن نماز نکنندوغره‌نشوند. بمن » 1 بس از مر 4 باری مرابی نباشم ۰ دسهل تستر ی گوید که : مربد ازآن ترسد که درمعصیت آفتد » و عارف از آنکه در کفر افتد . بو ر بد گوید : جون مسحدی شوم برمیان‌خو یش زناری بینم که ترسم که‌مر یکلیسایر د : : نگاه که درمسحدروم؛ و هرروز پنج بارهمحنین باشم . و عیسی - علیهااسلم حواریانر اکفت : شماازمعصیت ترسید وماییغامیر ان از کفر ترسیم. و یکی از بیغامبر ان بگر ۳ و تشنگی وبر هنگی و محنت بسیارمبتلا بود سالپاه بسیار پس بخدای تعالی بنالید » حق گفت دلت از کفر نگاه می دارم بدین‌خرسند نه‌ای که دنیا می‌خواهی ؛ گفت بارخدابا تو به کر دم‌وخر سند شدم وخاك برسر کرد ازتشویرسوال خویش . ویکی از دلاغل سوء خانمت نفاق بوده و ازین بود که صحابه همیشه برخویشتن هی ترسیدند ارنقاق . و حسن بصری کوید اگر بدانمی که درمن نفاق نیست ازهر چه در روی زمان است دوستردار می 4 و گفت : اختلاف باطن وظاهر و دل و زبان از نقافست . _فصل. - [ اسیات سو ۶ سامت ۱ بدانگه معنی سوء خانمت که همه ازان‌تر ات که ابمان وی‌بازستانند بوقت دفتن ۰ واین را اسباب بسیارست وعلم این بوشیده است ؛ ولکن أ نحه اندرین کتاب بتوان گفت آ نست که‌این از ددسبب خیزد : یکی[ فکه کسی بدعتیباطل‌اعتفاد 19 وعمربر آن‌بگذارد و گمان‌نبرد که آن خودخطا نواند بو در نزدیکی مرک کارها کشف‌افتد » باشد که ویر اخطاء وی کشف کنند » و بدان سیب در دیگر اعتقاد ها که داشته است نیزبدك افتد» که اعتماد بر خیزد ازاعتقاد خویش وبرین شث برود » وین خطرهبتدع را بود » و کسی را که راه کلام و دلیل سبرد اگرچه باورع. و پارسا ۷۱۱۰ ر گنچهارم مر اد را در ۱ باشد ؛ اما ابلمان واهل سلامت که مسله انی بظاهر- جنانکه در قر آن واخرارست - بگر فته باشند» ازین ایمن باشند و از ن گفت رسول_صلو ات‌الهعلیه «ولیکم بدین لمجاقر ۷ و :. 8 الثر امل الچنهالله ۹ ‌ ِ اسان بدین سیب سیب بود که نت و بحت<ست حوی جقیقت کار ها هنم ۳1 دندی که دانستندی که هر ۳ طافت آن دار ۵ و دش بدعتی اند .

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

و ابوا(دردا سو ون خو ردی که : هیحکس ایمن نباشد از آ نکها ,مان‌وی دوقت ۰ ۳ بارستانند دسهل استری م 0 : صدیةان درهر #سی از سوء خانمت هی تر سند 2 فیان - رحمةالله له - بوقت مر أك جزع ‌ 3 وم ی گریست » کید 0 )۱ مقصود شبید شدن است ۰ ۱ یی لا مگری که عُوخدای تعالی از گناه توعطیی: ای کت : اگردانمی که ی م2 ببال ندارم اگ چند کوهها گناه‌دار می . و یکی از بز ر گان‌وصمت کرد وجیزی که‌داشت کسی را داد و گفت : نشانآ نکه برتوحید بمیرم فلان چیزست , اگر آن نشانبینید بدین مال شکرومنز بادام بخروبر کودکان شهزافشان و بگوی‌که این عرس فلانست که بساللامت بچست ؛ واگراین نبنی مردمان رایگوی تابرهن نماز نکنندوغره‌نشوند. بمن » 1 بس از مر 4 باری مرابی نباشم ۰ دسهل تستر ی گوید که : مربد ازآن ترسد که درمعصیت آفتد » و عارف از آنکه در کفر افتد . بو ر بد گوید : جون مسحدی شوم برمیان‌خو یش زناری بینم که ترسم که‌مر یکلیسایر د : : نگاه که درمسحدروم؛ و هرروز پنج بارهمحنین باشم . و عیسی - علیهااسلم حواریانر اکفت : شماازمعصیت ترسید وماییغامیر ان از کفر ترسیم. و یکی از بیغامبر ان بگر ۳ و تشنگی وبر هنگی و محنت بسیارمبتلا بود سالپاه بسیار پس بخدای تعالی بنالید » حق گفت دلت از کفر نگاه می دارم بدین‌خرسند نه‌ای که دنیا می‌خواهی ؛ گفت بارخدابا تو به کر دم‌وخر سند شدم وخاك برسر کرد ازتشویرسوال خویش . ویکی از دلاغل سوء خانمت نفاق بوده و ازین بود که صحابه همیشه برخویشتن هی ترسیدند ارنقاق . و حسن بصری کوید اگر بدانمی که درمن نفاق نیست ازهر چه در روی زمان است دوستردار می 4 و گفت : اختلاف باطن وظاهر و دل و زبان از نقافست . _فصل. - [ اسیات سو ۶ سامت ۱ بدانگه معنی سوء خانمت که همه ازان‌تر ات که ابمان وی‌بازستانند بوقت دفتن ۰ واین را اسباب بسیارست وعلم این بوشیده است ؛ ولکن أ نحه اندرین کتاب بتوان گفت آ نست که‌این از ددسبب خیزد : یکی[ فکه کسی بدعتیباطل‌اعتفاد 19 وعمربر آن‌بگذارد و گمان‌نبرد که آن خودخطا نواند بو در نزدیکی مرک کارها کشف‌افتد » باشد که ویر اخطاء وی کشف کنند » و بدان سیب در دیگر اعتقاد ها که داشته است نیزبدك افتد» که اعتماد بر خیزد ازاعتقاد خویش وبرین شث برود » وین خطرهبتدع را بود » و کسی را که راه کلام و دلیل سبرد اگرچه باورع. و پارسا ۷۱۱۰ ر گنچهارم مر اد را در ۱ باشد ؛ اما ابلمان واهل سلامت که مسله انی بظاهر- جنانکه در قر آن واخرارست - بگر فته باشند» ازین ایمن باشند و از ن گفت رسول_صلو ات‌الهعلیه «ولیکم بدین لمجاقر ۷ و :. 8 الثر امل الچنهالله ۹ ‌ ِ اسان بدین سیب سیب بود که نت و بحت<ست حوی جقیقت کار ها هنم ۳1 دندی که دانستندی که هر ۳ طافت آن دار ۵ و دش بدعتی اند .

Orijinal Metin (FA)

سبب دیگر آن بود که ایمان در اصل ضعیف باشد و دوستی دنیا غالب و دوستی خدای تمالی ضعیف باشد » بوقت مر گک‌چون بیند که همه شپوتهاء وی‌ازوی باز می‌ستانند واز دنیادیرابقیر ببردن می‌برند وجایی میبرند که نمی‌خواهد » باشد که بذین سبب 7 اهتی از آانکه باوی می کند بای باز 1" دد ؛ و آن دوستی‌ضعیف نیز باطل شود » چون کسی که‌فرزندی را دوست دارد واکن دوستی ضعیف » چون‌فرزند چیزی را که معشوق وی بود وازفرزند دوستر دارد از وی باز ستاند فرزند را دشمن کر د و آن مقدار دوستی که‌بو دباطل‌شود » و برای‌اینست کهدرحه شهادت‌عظبه‌ست که دران وقت دنیا آزییش برخاسته باشد وحب خدای تعالی غالب شده ودل بر مرک نپاده » در چنین حال مر گ در رسد و داند عندمتی بزر گت بود » چه ات چنین حال نود بگردد و دل بران صفت نماند . پس هر کرا دوستی حق تعالی غالب‌ترشود اذهر چیزی, لابدو یر اازان بازداشته باشد که‌همگی‌خویش بدنیا دهده وی‌ازین خطرایمن‌تر بود وجون بوقت مرک رسد و داند که وفت‌دبدار دو ان مرگ را کاره نباشدو دوستی حق‌تعالی عالب‌تر شود و دو ستی‌دنیا باطل و نایدا شوده‌این نشان‌حسن خاتمت بود ؟ س هر که خو اهد که این خطر دور باشد باید که از بدعت دور 7 دد ؛ و بدا نحه در ار 11 و اخبارست ایمان وود » هر جه چه بداند فول کر( 2هر جه زدازی تسلیم کند و بجمله ایمان ً زرد » رجمد 1 ین ۳ دوستی خدای تعالی بروی عالب شود ودوستی دنیا ضعیف شود ؛ وین بان ضعیف‌شود که‌حدو د شرع نگاه می‌دارد تاد نیابروی‌منفص شودواز وی نفرت گیرد و دوستی دای تمالی در دل قوی گردد که همرشد ذکروی همی کند وصحبت بادوستان وی دارد نه بادوستان دنیا ؛ پس ا کر دوستی دیا غالب‌تر بود کار درخطر بود » چنانکه در قر آن گفت که : گر بدر ومادر ومال و نعمت دوستر داریدا زخدای‌ساخته باشدتافرمان‌خدایتعالی‌دررسد. فتر تصو احتی پاتی الله بامر »۰ پرشا باد بدین پیرزنان ۰ بیشتراهل بهشت ابلپانند . ‏ ۲ ولا چ سووو ف‌ نا ردن] ‏ ودانکه اول‌مقام ازمقامات دین یقین‌است ومعرفت پس‌ازمعرفت خوف خیزد و از خوف زهدوصیر وتو به وصدق واخلاص ومواظبت برد کر وفکر بردوام بفید 3 ۱و ازان انس و محبت خیزد » داین نیایت تامانست , ورضاه تفوصض وشوق اینبمه خود تبع محبت باشد؛ بس کیمیای‌سعادت پس‌ازیقین ومعرفت- که‌خودرا وخدارا بشناخت. - خوفست ؛ وهرچه بس‌ازانست بی‌وی‌راست نیاید» و این به‌طریق بدست:آ ید : یکیب-ام ومعرفت, که‌چون خودرا وحجق‌تعالی را بشناخت بضردرت بترسد: که هر که در جنگال شیر افتاد وشیررا بشناسد اور بپیچ عالاج و حبله حاحت‌نباشد تا بترسد» بلکه عین‌خوف گردد؛ وهر که‌خدای‌رانعالی بکمال وجلال وقدرت وبی‌نیازی ازخلق بشناخت» وخودرا ببیحاز ۳3 و در ماند کی بشناخت » خویشتن را بحقیقت در چنگال شیر بدید؛ بلکه‌هر که حکم خدای تعالی بشناخت که‌هر چه خواهد بودتابقيامت حکم‌بکر د‌است» بعضی‌ر اسعادتبی‌وسیلتی وبعضی ر اشقاوت‌بی‌جنایتی 4 بلکه چنانکه خواستء آن هرگز بنگردد : لابد ترسد. وبراکاین گفت رسول صلوات‌اله‌علیه که : «موسی- علیه‌السلام - با ]دم - علبه‌السلام - حجت آورد ؛ آدم موسی رانیز آورد موسی گفت : خدای‌ترا در بپشت فرود آورد وباتوچنین وچنین کرد چراعاصی شدی تاخو درا ومارا در بلا افنکندی : آدم گنت آن معصیت برهن نءشته بود دراول ؛ حکم ویر اخلاف نو انستم کر د ضعاج آدم 9 مور صی - سخن فقاتی دردست دم منقطم شدو حواب‌نداشت» .

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

سبب دیگر آن بود که ایمان در اصل ضعیف باشد و دوستی دنیا غالب و دوستی خدای تمالی ضعیف باشد » بوقت مر گک‌چون بیند که همه شپوتهاء وی‌ازوی باز می‌ستانند واز دنیادیرابقیر ببردن می‌برند وجایی میبرند که نمی‌خواهد » باشد که بذین سبب 7 اهتی از آانکه باوی می کند بای باز 1" دد ؛ و آن دوستی‌ضعیف نیز باطل شود » چون کسی که‌فرزندی را دوست دارد واکن دوستی ضعیف » چون‌فرزند چیزی را که معشوق وی بود وازفرزند دوستر دارد از وی باز ستاند فرزند را دشمن کر د و آن مقدار دوستی که‌بو دباطل‌شود » و برای‌اینست کهدرحه شهادت‌عظبه‌ست که دران وقت دنیا آزییش برخاسته باشد وحب خدای تعالی غالب شده ودل بر مرک نپاده » در چنین حال مر گ در رسد و داند عندمتی بزر گت بود » چه ات چنین حال نود بگردد و دل بران صفت نماند . پس هر کرا دوستی حق تعالی غالب‌ترشود اذهر چیزی, لابدو یر اازان بازداشته باشد که‌همگی‌خویش بدنیا دهده وی‌ازین خطرایمن‌تر بود وجون بوقت مرک رسد و داند که وفت‌دبدار دو ان مرگ را کاره نباشدو دوستی حق‌تعالی عالب‌تر شود و دو ستی‌دنیا باطل و نایدا شوده‌این نشان‌حسن خاتمت بود ؟ س هر که خو اهد که این خطر دور باشد باید که از بدعت دور 7 دد ؛ و بدا نحه در ار 11 و اخبارست ایمان وود » هر جه چه بداند فول کر( 2هر جه زدازی تسلیم کند و بجمله ایمان ً زرد » رجمد 1 ین ۳ دوستی خدای تعالی بروی عالب شود ودوستی دنیا ضعیف شود ؛ وین بان ضعیف‌شود که‌حدو د شرع نگاه می‌دارد تاد نیابروی‌منفص شودواز وی نفرت گیرد و دوستی دای تمالی در دل قوی گردد که همرشد ذکروی همی کند وصحبت بادوستان وی دارد نه بادوستان دنیا ؛ پس ا کر دوستی دیا غالب‌تر بود کار درخطر بود » چنانکه در قر آن گفت که : گر بدر ومادر ومال و نعمت دوستر داریدا زخدای‌ساخته باشدتافرمان‌خدایتعالی‌دررسد. فتر تصو احتی پاتی الله بامر »۰ پرشا باد بدین پیرزنان ۰ بیشتراهل بهشت ابلپانند . ‏ ۲ ولا چ سووو ف‌ نا ردن] ‏ ودانکه اول‌مقام ازمقامات دین یقین‌است ومعرفت پس‌ازمعرفت خوف خیزد و از خوف زهدوصیر وتو به وصدق واخلاص ومواظبت برد کر وفکر بردوام بفید 3 ۱و ازان انس و محبت خیزد » داین نیایت تامانست , ورضاه تفوصض وشوق اینبمه خود تبع محبت باشد؛ بس کیمیای‌سعادت پس‌ازیقین ومعرفت- که‌خودرا وخدارا بشناخت. - خوفست ؛ وهرچه بس‌ازانست بی‌وی‌راست نیاید» و این به‌طریق بدست:آ ید : یکیب-ام ومعرفت, که‌چون خودرا وحجق‌تعالی را بشناخت بضردرت بترسد: که هر که در جنگال شیر افتاد وشیررا بشناسد اور بپیچ عالاج و حبله حاحت‌نباشد تا بترسد» بلکه عین‌خوف گردد؛ وهر که‌خدای‌رانعالی بکمال وجلال وقدرت وبی‌نیازی ازخلق بشناخت» وخودرا ببیحاز ۳3 و در ماند کی بشناخت » خویشتن را بحقیقت در چنگال شیر بدید؛ بلکه‌هر که حکم خدای تعالی بشناخت که‌هر چه خواهد بودتابقيامت حکم‌بکر د‌است» بعضی‌ر اسعادتبی‌وسیلتی وبعضی ر اشقاوت‌بی‌جنایتی 4 بلکه چنانکه خواستء آن هرگز بنگردد : لابد ترسد. وبراکاین گفت رسول صلوات‌اله‌علیه که : «موسی- علیه‌السلام - با ]دم - علبه‌السلام - حجت آورد ؛ آدم موسی رانیز آورد موسی گفت : خدای‌ترا در بپشت فرود آورد وباتوچنین وچنین کرد چراعاصی شدی تاخو درا ومارا در بلا افنکندی : آدم گنت آن معصیت برهن نءشته بود دراول ؛ حکم ویر اخلاف نو انستم کر د ضعاج آدم 9 مور صی - سخن فقاتی دردست دم منقطم شدو حواب‌نداشت» .

Orijinal Metin (FA)

وابواب معرفت که‌ازان‌خوف خیزد بسیارست» وهر که عارف‌تر خایف‌تر تادررو ایتست که جیر یل ورسول-علیپما لصلوةو السلام - هردومی گررستند» و حی آمدکه چر امی گر بید شمارا ایمن کر ده‌ام ۶ گفتند‌بارخدایا ازمکر توایمن لیم گفت همحنین می‌باشید ؛ و از کمال معرفت ایشان بودکه گفتند نباید که آنحه مارا گفته‌اند که ایمن باشید آز مایشی باشد ودر:حت‌وی سری‌باشد که ماآزدریافت آن‌عاجز باشیم ودرروز در ابتدالشکر مسلمانان ضعیف شدند » رسول ‏ علیه‌السلام ترسید » گفت : بارخدایا گراین‌مسامانان هلاكثر ند برروی زمین کسی نماند که‌ترا پپرستد هبل (قِ گفت سس گید بر خدای تعالی‌چه‌دهی که ۳ ۱ مصرت وعده داده ات لا بل ‌ عده -۷۱۳- ر‌ کن‌چپارم بخ او و و با مج و با نا وچ با و چا وا نا و اد و ۵ و و و و و با ۵ ۵ ۵ ۵ 5 ۵ اقب و ۸ ماخ ماخ و ۵ 9 ار و و و و و سا مب ما و و و و و ات و و و چ ۵ ب ۵‏ نق و و و و و اج و ها ۳ خودراست کند: مقام صدیق دزین‌دفت اعتمادیود بروعده‌بکرم , ومقآ‌رسول_صلوات- تین رت زک داینتماهتر بود ,که‌دا تست که ک ی اسر از کار های هی ٩‏ ی آوی‌درتدییر مملکت وسر ره ۳ تهدیروی باز تباید ِ طر بق دوغ آ نست که‌چونازمعرفت عاجز ] ید صحبت بااهل‌خوف کند تاخوف ایشان بوی رات کنن 1 وازاهل عفات دور باشد 4 وازین خوف‌حاصل 1 بل اگر جه بتقلید بود » چون‌خوف کودكه ازمار که بدر رادیده پاش که از آن ه 0 وی‌نمز بر سد و 0 4 اکر چه صفت مار نداند ؛ و این صعیف نر بود ازخوف عارف : کها گر کودك باری چند مءزم رابیند که دست بمار هی‌بر د, چنانکه تقلید ترسد هم بنقلید ایمنشودو دست بدان برد» و آ نکه‌صفت‌ماردا ندازین ایمن بود» پس‌باید که‌مقاد درخوف ازصحبت اهل امن‌وغنات حذر کند ؛ خاصه‌از کسی که بصورت اهل‌علم باشد . طریق سیم آنکه چون این قوم نیابدکه با ایشان صحبت کند- که درین سای ماندها ند _ حال ایشان بشنود ۰ کتب ایشان ۳ خواند » وما بداین سیب 1 احوال انییاو او لیا درخوف حکایت کنیم ۳-۹۳ ر که زیای مایه‌خرد دارد ود[ رف س ان عاقل " او ردان وعارف‌ترین خلق بودندوچنان‌ترسیدند 6 ۵ ۳ اولی‌تر بود که تن 5 ۱ [عکا رات بیشامیر آن و ولا بکه] ۳ روایسست که چون ا بلیس ماعون سل چبر یل ر‌ میکاثیل دایم میگر بستند تخداي تعالی بایان 2حی فرستاد چر می کریید 1 گفتند ازمگر تو ایمن نه‌ایم؛ گفت چنین باید » ایمن مباشید . و محمد بی‌الهمنکدر می‌گوید : چون دوزخ بیافرید همه فر, و تکان ب؟ ربستن استاد ند» چو قا فان ر ۱ بیافر ؛ بدا نگاه خامو ش‌شد ند » دانستند کهزه برای 1 شان آفرید , ورسول - علیه‌السام- گفت ِ «هر گز جير ثبل بر من نیاهد ۷ ارزه‌بروی از یم خدایتالی « . انس گوید که رسول_صلوات‌اله‌علیه 3 : : از جبر بل زر نله که چرا مرکا ثیل را هر ک ز خندان نم نم ؟ گفت ۳ آتش را بیافر بده سرت وی هر گز نخند رده است . وجون خلبل ی در زماز ارستادی حوش‌دل وی از دوسل بشنید ندی . محاهد گوید که : ۵و۵ - علیه‌السلم جیل‌رور می گریست سر در و سایلکار رافراهم ساختن .

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

وابواب معرفت که‌ازان‌خوف خیزد بسیارست» وهر که عارف‌تر خایف‌تر تادررو ایتست که جیر یل ورسول-علیپما لصلوةو السلام - هردومی گررستند» و حی آمدکه چر امی گر بید شمارا ایمن کر ده‌ام ۶ گفتند‌بارخدایا ازمکر توایمن لیم گفت همحنین می‌باشید ؛ و از کمال معرفت ایشان بودکه گفتند نباید که آنحه مارا گفته‌اند که ایمن باشید آز مایشی باشد ودر:حت‌وی سری‌باشد که ماآزدریافت آن‌عاجز باشیم ودرروز در ابتدالشکر مسلمانان ضعیف شدند » رسول ‏ علیه‌السلام ترسید » گفت : بارخدایا گراین‌مسامانان هلاكثر ند برروی زمین کسی نماند که‌ترا پپرستد هبل (قِ گفت سس گید بر خدای تعالی‌چه‌دهی که ۳ ۱ مصرت وعده داده ات لا بل ‌ عده -۷۱۳- ر‌ کن‌چپارم بخ او و و با مج و با نا وچ با و چا وا نا و اد و ۵ و و و و و با ۵ ۵ ۵ ۵ 5 ۵ اقب و ۸ ماخ ماخ و ۵ 9 ار و و و و و سا مب ما و و و و و ات و و و چ ۵ ب ۵‏ نق و و و و و اج و ها ۳ خودراست کند: مقام صدیق دزین‌دفت اعتمادیود بروعده‌بکرم , ومقآ‌رسول_صلوات- تین رت زک داینتماهتر بود ,که‌دا تست که ک ی اسر از کار های هی ٩‏ ی آوی‌درتدییر مملکت وسر ره ۳ تهدیروی باز تباید ِ طر بق دوغ آ نست که‌چونازمعرفت عاجز ] ید صحبت بااهل‌خوف کند تاخوف ایشان بوی رات کنن 1 وازاهل عفات دور باشد 4 وازین خوف‌حاصل 1 بل اگر جه بتقلید بود » چون‌خوف کودكه ازمار که بدر رادیده پاش که از آن ه 0 وی‌نمز بر سد و 0 4 اکر چه صفت مار نداند ؛ و این صعیف نر بود ازخوف عارف : کها گر کودك باری چند مءزم رابیند که دست بمار هی‌بر د, چنانکه تقلید ترسد هم بنقلید ایمنشودو دست بدان برد» و آ نکه‌صفت‌ماردا ندازین ایمن بود» پس‌باید که‌مقاد درخوف ازصحبت اهل امن‌وغنات حذر کند ؛ خاصه‌از کسی که بصورت اهل‌علم باشد . طریق سیم آنکه چون این قوم نیابدکه با ایشان صحبت کند- که درین سای ماندها ند _ حال ایشان بشنود ۰ کتب ایشان ۳ خواند » وما بداین سیب 1 احوال انییاو او لیا درخوف حکایت کنیم ۳-۹۳ ر که زیای مایه‌خرد دارد ود[ رف س ان عاقل " او ردان وعارف‌ترین خلق بودندوچنان‌ترسیدند 6 ۵ ۳ اولی‌تر بود که تن 5 ۱ [عکا رات بیشامیر آن و ولا بکه] ۳ روایسست که چون ا بلیس ماعون سل چبر یل ر‌ میکاثیل دایم میگر بستند تخداي تعالی بایان 2حی فرستاد چر می کریید 1 گفتند ازمگر تو ایمن نه‌ایم؛ گفت چنین باید » ایمن مباشید . و محمد بی‌الهمنکدر می‌گوید : چون دوزخ بیافرید همه فر, و تکان ب؟ ربستن استاد ند» چو قا فان ر ۱ بیافر ؛ بدا نگاه خامو ش‌شد ند » دانستند کهزه برای 1 شان آفرید , ورسول - علیه‌السام- گفت ِ «هر گز جير ثبل بر من نیاهد ۷ ارزه‌بروی از یم خدایتالی « . انس گوید که رسول_صلوات‌اله‌علیه 3 : : از جبر بل زر نله که چرا مرکا ثیل را هر ک ز خندان نم نم ؟ گفت ۳ آتش را بیافر بده سرت وی هر گز نخند رده است . وجون خلبل ی در زماز ارستادی حوش‌دل وی از دوسل بشنید ندی . محاهد گوید که : ۵و۵ - علیه‌السلم جیل‌رور می گریست سر در و سایلکار رافراهم ساختن .

Orijinal Metin (FA)

۳ 9 ازاشك‌وی بر ست» ندا آمد که ‌ ۰ ۵ چر 3 ۳ ۱ اگر گرسته‌ای ۳ نات دهم وا ر برهنه‌ای تاحامه‌ات قر سر متم » يك‌نالیدنی ۴ بنالید که آتش نوی چوب راسو خت » بس خدایتعالی تو بو یبذبرفت » گفت‌بار خدایا گناه‌من بر کف‌دست‌من تقش کن تا گناه فراموش نکنم , اجابت کر د » دست بپیچ‌طعام وشراب نکردیکه نه آن ۱ باول بدیدی و ت بستی ؛ و گاه بودی که قدح 0 بوی دادندی پر نبودی ازاشك وی برشدی . وروایست کهداود - صلوات‌النه‌علیه نچنان بو یست که طاقتش نماند» گفت بارخدایا بر گر بستن هن رحمت نکنی 0 وحی مد که‌حدیث ی هی ۳ . مگر گناه فراموش کردی ؛ گفت بار خدایا چگو نه فر آموش 7 پیش از گناه‌چون:ز بور خواندمی آب‌رو ان‌درجوی‌بایستادی ومرغان‌برسرعن آمدندی ووحوش صحرابمحراب آمدندی» ۱ که ن ازین همه‌هیج چیز نیست. بارخدایا اینچه‌وحشت است؛ گفت: آن ازانس‌طاعت بود و این و حشت معصیت‌است یا اود » ]دم بنده‌من بودو یر ابیدقدرت‌خود پیأفر بدم وروح خود دروی دمیدم وملایکه راسچود وی فرمودم دخلعت کرامت در وی‌پوشیدم وتاج وقار برسرش نمادم داز تنهائی خود گله کرد حوا را پیافزیدم. وهر دورا دربپشت فر ودآور دم» يك کناه کرد خوار وبرهنه‌ازحسرت خودبراندم . باداوه بشذو و بحق بشنو : طاعت‌ها داشتی‌طاعت تو داشتیمو آ نجه خو استی بدادیم کناه کردی مرلت دادیم » اکنون با ین همه بما باز گردی قبول کنیم. پحیی بن ابی کثیر گوید که: ردایتست که داوث - علیه‌السلم . چون خواستی که بر گناه خورش نوحه کند هفت‌روز هیچ نبخوردی و گرد رنان نگشتی » پس بسحر ! مدی سلومی را تا تا منادی 1" دی تا خلق خدای هر که‌خو اهد که نوحه داو۵ شنودبب‌اید» پس آدمیان ازشهر ۳ و مرغان از آشیانها و وحوش ازییابانها و کوهپا روی‌بدانجا نهادندی » وی‌ابتدا کردی بنای خدای تعالی و خلق قر ؛ راد همی [ دندی 1۳ انگاه صفت برشت و دوز خ م بگفتی » آنگاه نوحه گناه خویش بکردی‌تا خلق بسیار بمر دندی از خوف وه راس آنگاه دلیمن برسروی باستادی و ۳ با پدر بش ؛ که‌خلق بسیار هالااك‌شدند 5۰ منادی فر مودندی تا جنازه ها پیاوردندی و هرکس مرد؛ خویش برگرفتی » تا يك روز چپل هزار مرد درمجا س بود سی‌هزار مرده بودند . «زیرا دو کنیز لد بود کارایشانآآن ۳۷ ۱ واوحالاست » یمنی‌وحال آ"نکه . 5 ۱ ۰ ۳ لا در وقّت خوفه برافرو ۳ فتندیو نگاهد اشتندیتااعضای‌ویاز هم نشو د . و بجبی بیز کر با علیهماالسبام - درییت)لمقدس عبادت کردی و کودك بود » چون کودکان وبرا ببازی خواندندی گفتی مرا برای بازی نیافر ده‌اند » چون پانزده ساله شد بصحرا رفت واذ ۱ میان خلق دور شد ؛ يك روز پدرش ازپس وی برفت » ویرا دید پای در آب نهاده و ازتشنگی هلال می‌شد ومی گفت بعزت نو که آب نشور م تا ندانم که جای‌من بنزديك ۱ تو چیست ؛ وچندان کربسته بود که برروی‌وی گو شت نما نده بود و دندانا بیدا آمده و بارة نمدبرروی‌نشاندی‌تاخلق نبینند ؛ وامثالاین اجوال‌درحکایات‌پیغامبر ان بسیارست. [ حوکابات صیحا به وسلف ] بدآنگه چون صدیق بابزرگی وی‌مرغی‌را دبدی گفتی : کاشکی‌من توبودمی و بوذر گفت کاشکی‌من‌درختی بودمی . وعا یثه گفتی کاش مرانامو نشان‌نبودیو عمر گاه‌بودی که یت قر آن بشنیدی بیفنتادی داز هوش بشدی وچند روزمردمان بمیادت وی رفتندی و بر روی او دوخط سیاه بودی از گریستن : و گفتی کاشکی هر عمر را مادرنزادی »وياک راءبدرسرایی بگذشت » یکی قر آن‌همی خواند در نمازاینجا رسیده‌بود : 9 آن عذاب ر بلك لواقع ۵ از ستور خوشتن درافکند از بی‌طاقتی وویرا بخانه بردند» يك‌هاه بیمار بود که کسی سیب بیماری وی ندانست .

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

۳ 9 ازاشك‌وی بر ست» ندا آمد که ‌ ۰ ۵ چر 3 ۳ ۱ اگر گرسته‌ای ۳ نات دهم وا ر برهنه‌ای تاحامه‌ات قر سر متم » يك‌نالیدنی ۴ بنالید که آتش نوی چوب راسو خت » بس خدایتعالی تو بو یبذبرفت » گفت‌بار خدایا گناه‌من بر کف‌دست‌من تقش کن تا گناه فراموش نکنم , اجابت کر د » دست بپیچ‌طعام وشراب نکردیکه نه آن ۱ باول بدیدی و ت بستی ؛ و گاه بودی که قدح 0 بوی دادندی پر نبودی ازاشك وی برشدی . وروایست کهداود - صلوات‌النه‌علیه نچنان بو یست که طاقتش نماند» گفت بارخدایا بر گر بستن هن رحمت نکنی 0 وحی مد که‌حدیث ی هی ۳ . مگر گناه فراموش کردی ؛ گفت بار خدایا چگو نه فر آموش 7 پیش از گناه‌چون:ز بور خواندمی آب‌رو ان‌درجوی‌بایستادی ومرغان‌برسرعن آمدندی ووحوش صحرابمحراب آمدندی» ۱ که ن ازین همه‌هیج چیز نیست. بارخدایا اینچه‌وحشت است؛ گفت: آن ازانس‌طاعت بود و این و حشت معصیت‌است یا اود » ]دم بنده‌من بودو یر ابیدقدرت‌خود پیأفر بدم وروح خود دروی دمیدم وملایکه راسچود وی فرمودم دخلعت کرامت در وی‌پوشیدم وتاج وقار برسرش نمادم داز تنهائی خود گله کرد حوا را پیافزیدم. وهر دورا دربپشت فر ودآور دم» يك کناه کرد خوار وبرهنه‌ازحسرت خودبراندم . باداوه بشذو و بحق بشنو : طاعت‌ها داشتی‌طاعت تو داشتیمو آ نجه خو استی بدادیم کناه کردی مرلت دادیم » اکنون با ین همه بما باز گردی قبول کنیم. پحیی بن ابی کثیر گوید که: ردایتست که داوث - علیه‌السلم . چون خواستی که بر گناه خورش نوحه کند هفت‌روز هیچ نبخوردی و گرد رنان نگشتی » پس بسحر ! مدی سلومی را تا تا منادی 1" دی تا خلق خدای هر که‌خو اهد که نوحه داو۵ شنودبب‌اید» پس آدمیان ازشهر ۳ و مرغان از آشیانها و وحوش ازییابانها و کوهپا روی‌بدانجا نهادندی » وی‌ابتدا کردی بنای خدای تعالی و خلق قر ؛ راد همی [ دندی 1۳ انگاه صفت برشت و دوز خ م بگفتی » آنگاه نوحه گناه خویش بکردی‌تا خلق بسیار بمر دندی از خوف وه راس آنگاه دلیمن برسروی باستادی و ۳ با پدر بش ؛ که‌خلق بسیار هالااك‌شدند 5۰ منادی فر مودندی تا جنازه ها پیاوردندی و هرکس مرد؛ خویش برگرفتی » تا يك روز چپل هزار مرد درمجا س بود سی‌هزار مرده بودند . «زیرا دو کنیز لد بود کارایشانآآن ۳۷ ۱ واوحالاست » یمنی‌وحال آ"نکه . 5 ۱ ۰ ۳ لا در وقّت خوفه برافرو ۳ فتندیو نگاهد اشتندیتااعضای‌ویاز هم نشو د . و بجبی بیز کر با علیهماالسبام - درییت)لمقدس عبادت کردی و کودك بود » چون کودکان وبرا ببازی خواندندی گفتی مرا برای بازی نیافر ده‌اند » چون پانزده ساله شد بصحرا رفت واذ ۱ میان خلق دور شد ؛ يك روز پدرش ازپس وی برفت » ویرا دید پای در آب نهاده و ازتشنگی هلال می‌شد ومی گفت بعزت نو که آب نشور م تا ندانم که جای‌من بنزديك ۱ تو چیست ؛ وچندان کربسته بود که برروی‌وی گو شت نما نده بود و دندانا بیدا آمده و بارة نمدبرروی‌نشاندی‌تاخلق نبینند ؛ وامثالاین اجوال‌درحکایات‌پیغامبر ان بسیارست. [ حوکابات صیحا به وسلف ] بدآنگه چون صدیق بابزرگی وی‌مرغی‌را دبدی گفتی : کاشکی‌من توبودمی و بوذر گفت کاشکی‌من‌درختی بودمی . وعا یثه گفتی کاش مرانامو نشان‌نبودیو عمر گاه‌بودی که یت قر آن بشنیدی بیفنتادی داز هوش بشدی وچند روزمردمان بمیادت وی رفتندی و بر روی او دوخط سیاه بودی از گریستن : و گفتی کاشکی هر عمر را مادرنزادی »وياک راءبدرسرایی بگذشت » یکی قر آن‌همی خواند در نمازاینجا رسیده‌بود : 9 آن عذاب ر بلك لواقع ۵ از ستور خوشتن درافکند از بی‌طاقتی وویرا بخانه بردند» يك‌هاه بیمار بود که کسی سیب بیماری وی ندانست .

Orijinal Metin (FA)

و علی بن <سین ز‌ أن ا(عا ید لون جون طهار ت‌ کر دی روی‌وی زردشدی ,گفتندی ۱ بن‌چیست؟ گفت نمی‌دانید که بیش که خو اهم رفت . دمسور بن‌مغر به طاقت قر آن شنیدن نداشتی » يلك روز مردی غریب ندانست » این آیت را بر خواند : «بوم نحشر المتقین الی الر جمن وقدا و سوقالمحرمین الی‌جهنم‌وردا ۰۳ گفت من از مجرمان‌ام نه‌از متةبان؛ رلک اهدیگر برخوان ؛ برخواند بانگی بکرد وحان بداد . حاتم اصم گوید تجات‌کاه تيك غره مشو ؛ که هیچ حای‌برتر از بپشت نیست > دانی کهآدم جه دید ؟ و به بسیاری عبادت غره‌مشو ‏ که دانی که ابلیس چه‌دید که چندین هزار سال عبادت کرده بود ؟ و بعلم بسبارغرههشو ‏ که بلعم ّ ور در علم بجائی بود که نام‌مپین خدادانست ۳ در <ق‌ژی‌چمین ام « لمذل الکلت ان ن<مل عایه باهث او تتر که بیهعث و بباز ۱ ۱ )هر ] ینه‌عذاب پر ورد کار توشدلیاست روزی که برا نگیز یم بر هیز کار آنر! «مپها نی بر ورد کار وروانه سازیم کنا هکارانر تنه بجپنم . ح ۱ ۷ ی ی ی ی نك مردان غره‌هشو » که خویشاوند رسول - صلوات‌اللة یه - وی‌را سار بدبدند و : صحبت گر دند ومسلمان نشدند . سری سقطیی گوید: هرروز چندبار در بینی‌خویش نگاه کنم » گویم مگررویم سیاه‌شده است . و عطاءسلمی از خایفان بود ؛ چهل سال نخندید وبا سمان 9 » بگراه بر آسمان نگرید ازبیم بیفتاد » وهرشب چندبار . دست بخویشتن فرود آوردی تامسخ شده‌است‌یانه ؛ وچون‌قحطی وبلائی‌بخلق‌رسیدی گفتی همه آزشوهی نسست » ۳1 من بمردمی خلق برستندی . احمد حنبل َو ید : دعا کردم تايك‌باب‌از خوف برمن گشاده کند » اجابت افتاده بترسیدم واز عقل‌جدا خواستم شدو گفتم بارخدایا بقدرطاقت؛ بس ساکن‌شدم . و یکی رادیدند ‏ ازءیاد که‌میگر ست گفتند جو هگ نزن + گت ازییم آن ساعت که منادی کنند که خان‌ر ۱ عرضخو اهندداد در فیامت . یکی از حسی بصر ی برسید که تک ندای + گفت ‏ كِ# نه بودحال که با قومی در کشتی باشد و کشتی بشکند وهر کسی برتخته‌ای بماند ؟ گفت صعب» گفت حال من‌چنانست ۲ ؟ وهم او کنته که درخبرست که : یکی‌راازدوزخ بیرف 1 ورند س از هزار سال» و کاشکی هن 1 نکن بودهی؛ داین از آن گفت که ازیم‌سوه محانفت ازدوزخ حاوید می‌تز سید کنیز کی نودعمر عبدالفز ۳ "را بکر ور ازخو اب بر خاست: گفت با امیرالمژمنین خوابی عجب دیدم . گفت هیرن_ بگوی» گفت دیدمکه دوز بتافتندی‌وصراط برسر وی بردندی وخلفا را بیاورد‌ند؛ اول عبدالماك مر وان رادیدم که بیاوردند و گفتند برو » بس‌نرفت که دردورخ افتاد ؛ گفت هین . گفت پس پنروی راو لید بی. عبد! لملك بیاوردند . رهم خنین, برفت ودر خال بیفتاد » گفت هین » گت سلیمن بن عید‌الملگک را یبازردند وهم‌چنین بیفتاد گفت‌هان »گفت س سرا تا امیرالممنین بیادردند» و این بگفت وعمر يك‌نعره بزدازهوش بشد وبیفتاد کنیز له فریاد هه 7 که بخدای ترا دیدم که بسلامت بگذشترنه کی زک بانگ‌همی 9 و وی افتاده و دست و بای همی زد . حسن بصری سالپاء بسیاز نخندیبد و چون‌اسری بودکه 0 باشند تا گردن بز نند » ویر گفتندی چر چنین سوخته‌ای بااین همه عبادت و جپد ؟ گفتی ایمن نیم که حق تعالی از من کاری دیده باشد که مرا دشمن گرفته باشد » گوبد هر چه خواهی بکن که بر تو رحمت نخواهم کرد ؛ من‌جان‌بی‌فایده ميکنم.

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

و علی بن <سین ز‌ أن ا(عا ید لون جون طهار ت‌ کر دی روی‌وی زردشدی ,گفتندی ۱ بن‌چیست؟ گفت نمی‌دانید که بیش که خو اهم رفت . دمسور بن‌مغر به طاقت قر آن شنیدن نداشتی » يلك روز مردی غریب ندانست » این آیت را بر خواند : «بوم نحشر المتقین الی الر جمن وقدا و سوقالمحرمین الی‌جهنم‌وردا ۰۳ گفت من از مجرمان‌ام نه‌از متةبان؛ رلک اهدیگر برخوان ؛ برخواند بانگی بکرد وحان بداد . حاتم اصم گوید تجات‌کاه تيك غره مشو ؛ که هیچ حای‌برتر از بپشت نیست > دانی کهآدم جه دید ؟ و به بسیاری عبادت غره‌مشو ‏ که دانی که ابلیس چه‌دید که چندین هزار سال عبادت کرده بود ؟ و بعلم بسبارغرههشو ‏ که بلعم ّ ور در علم بجائی بود که نام‌مپین خدادانست ۳ در <ق‌ژی‌چمین ام « لمذل الکلت ان ن<مل عایه باهث او تتر که بیهعث و بباز ۱ ۱ )هر ] ینه‌عذاب پر ورد کار توشدلیاست روزی که برا نگیز یم بر هیز کار آنر! «مپها نی بر ورد کار وروانه سازیم کنا هکارانر تنه بجپنم . ح ۱ ۷ ی ی ی ی نك مردان غره‌هشو » که خویشاوند رسول - صلوات‌اللة یه - وی‌را سار بدبدند و : صحبت گر دند ومسلمان نشدند . سری سقطیی گوید: هرروز چندبار در بینی‌خویش نگاه کنم » گویم مگررویم سیاه‌شده است . و عطاءسلمی از خایفان بود ؛ چهل سال نخندید وبا سمان 9 » بگراه بر آسمان نگرید ازبیم بیفتاد » وهرشب چندبار . دست بخویشتن فرود آوردی تامسخ شده‌است‌یانه ؛ وچون‌قحطی وبلائی‌بخلق‌رسیدی گفتی همه آزشوهی نسست » ۳1 من بمردمی خلق برستندی . احمد حنبل َو ید : دعا کردم تايك‌باب‌از خوف برمن گشاده کند » اجابت افتاده بترسیدم واز عقل‌جدا خواستم شدو گفتم بارخدایا بقدرطاقت؛ بس ساکن‌شدم . و یکی رادیدند ‏ ازءیاد که‌میگر ست گفتند جو هگ نزن + گت ازییم آن ساعت که منادی کنند که خان‌ر ۱ عرضخو اهندداد در فیامت . یکی از حسی بصر ی برسید که تک ندای + گفت ‏ كِ# نه بودحال که با قومی در کشتی باشد و کشتی بشکند وهر کسی برتخته‌ای بماند ؟ گفت صعب» گفت حال من‌چنانست ۲ ؟ وهم او کنته که درخبرست که : یکی‌راازدوزخ بیرف 1 ورند س از هزار سال» و کاشکی هن 1 نکن بودهی؛ داین از آن گفت که ازیم‌سوه محانفت ازدوزخ حاوید می‌تز سید کنیز کی نودعمر عبدالفز ۳ "را بکر ور ازخو اب بر خاست: گفت با امیرالمژمنین خوابی عجب دیدم . گفت هیرن_ بگوی» گفت دیدمکه دوز بتافتندی‌وصراط برسر وی بردندی وخلفا را بیاورد‌ند؛ اول عبدالماك مر وان رادیدم که بیاوردند و گفتند برو » بس‌نرفت که دردورخ افتاد ؛ گفت هین . گفت پس پنروی راو لید بی. عبد! لملك بیاوردند . رهم خنین, برفت ودر خال بیفتاد » گفت هین » گت سلیمن بن عید‌الملگک را یبازردند وهم‌چنین بیفتاد گفت‌هان »گفت س سرا تا امیرالممنین بیادردند» و این بگفت وعمر يك‌نعره بزدازهوش بشد وبیفتاد کنیز له فریاد هه 7 که بخدای ترا دیدم که بسلامت بگذشترنه کی زک بانگ‌همی 9 و وی افتاده و دست و بای همی زد . حسن بصری سالپاء بسیاز نخندیبد و چون‌اسری بودکه 0 باشند تا گردن بز نند » ویر گفتندی چر چنین سوخته‌ای بااین همه عبادت و جپد ؟ گفتی ایمن نیم که حق تعالی از من کاری دیده باشد که مرا دشمن گرفته باشد » گوبد هر چه خواهی بکن که بر تو رحمت نخواهم کرد ؛ من‌جان‌بی‌فایده ميکنم.

Orijinal Metin (FA)

۱۷ ۷ات ر کنچپار) ۳ این واهثال این حکایات ات ۱ اکنون نگ هگ ن 45 ان مت نز وتو ایمنیبیا از انست که ایشان را معصیت بسیاربود وترانیست» باازانکه ایشان رامعرفت با بو دو: نرانیست »وتو بحک ابلهید اف ی‌ایمنی بامعصیت بسبار ؛ و ابشان بحکم بصبرت و معر فت‌ه مراسان بود ی _فصل. - از وف و رجا کدام فاضلتر 1 همانا که کسی گو ید که اخبار در فضل خو فو رحا بسیارست » دام فاضلتر آزین هر دو و کدام باید که غالب بود ؛ بدانکه خوف ورحا همحون دو داروست ؛ و ۳ ورا فاضل ۰ بد و لکن نافع ی ند » کهخو ف ور جاچنانکه گفتیم ازهفات اقص 7 ات و کمال آدمی بدانست که درمست حق تعالی هستغرق بود و ذکروی همگی وی را فرو گرفته باشد » وازخائمت وساشت خود هیچ ایندیشد ) بلکه وفت نگردو دقت هم انگردبخداه ند وقت نگرد ؛ چون بخوف ورجا التفات کند این حجابی باشد» و ن چنین حالت نادربود . بس هر که بوقت مر کی نز درك بود بابد که رحا برری غالب بود» که این مت را زیادت گرداند و هر که ازین حپان شود باید که محت خدای تعالی بود تالقاء وی سعادت وی گردد ,که لذت در لقاء محبوب باشد ؛ اما در دیگروقتپا اگرمرد از اهل غفلتست باید که خوف بروی غالب بود ‏ که غلبةٌ رجا زهر قاتل وی باشد ۹ وا گرازاهل نوی ی و احوال وی یذ بست باید که خوف و رجا معتدل دی را باشد که 9 حال درمناحات ازمحیت بو د و رجا سمت معدعت بود؛ اما ور وقت معصمت باید که خوف‌غالب بو د »بلکه در وقتعبرهای میاح نیز باید کهخوف غالببودچون‌مر ذازاهل عبادت‌بود -ا گر نه‌درمعصیت افتد. پسآین‌داردئیست که‌منفت وی‌باحوالواشخاس بکردد ,وجوآب‌این‌مطلق نباشد . ۷۱۸۰ منجیات ٩‏ هه . ۱ اصل چهار ‌ در خر وزهدست ] بدانکه مدار راه‌دین بر چماز اصل است که در عنوان عسلمانی گفتهايم و نفس تووحق تعالی ودنبا و اخرت : و ازجپار دو حستن ات ود و <ستن: از نس خودبرای حستن حق‌تعالی ۰ وحستن‌ازد نمابر ای‌حستن ۱ رت . سر ازوی‌از نفس خودبحق تعالی ریاید ورد »وروی اردنبا باخر ت ماد ۱ ورد؛وصبر و خوف وتو به‌«مه‌مقامات‌اسست »9 دوستی‌دنیااز مپلکانت‌چنانکه‌علاج ۱ ن گفته‌ایمو دشمنی‌وی و بر بدن ازه ی‌ازمنجیانست وا کنون‌شرح این‌خواهیم گفت ۱ وعبارت‌ازاین فقرستوزهد»س باید که اولفضیاتوی ۱ و حقیفت وی بشناسی [ حهیعتزفر وزددست بدانکه ققیر أل بو د که چیزی ؟ 4وبرابدان حاحت بود ندارد و بدست‌وی‌نبود 3 ۱ دی را اول بو حود <ود <احتست ۰ ۱ نگاه بسقاء خو دحاحتست ۰ ۱ نیگاه بغذاو بمال ِ ژ بحیز هاء سمار » و آزین همه هیچ جیز بدست وی نست ‏ وی درین همه نبازمندست وغنی آن بودکه ازغیرخود بی نیاز بود ؛ واین جزیکی نیست جل‌جلاله » و دیگرهر که در وجودا بد از حن‌وانس وملانگهو شیاطین همه هستی اشان و بقاء ابشان‌با,شان نیست » پس بحقیقت همه فقیر ند » و برای این گفت : ظ و الله) لغنی"واقتع الفقر اع - ی نماز خدای تعالی ۱۹ همه درو شید ۰ . ۰ عبسی - علیهالسلم فقر را بدین تفسی کرد و گنت : « اصیحت مر نا بعملی و الا مر ید غیری ؛ فلاشیر افقرمنی » گفت ً من گر و کردار خویشمو کلید کردارمن بدست دیگری ات » کدام درو سشست درو ش ترا ازمن ؟

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

۱۷ ۷ات ر کنچپار) ۳ این واهثال این حکایات ات ۱ اکنون نگ هگ ن 45 ان مت نز وتو ایمنیبیا از انست که ایشان را معصیت بسیاربود وترانیست» باازانکه ایشان رامعرفت با بو دو: نرانیست »وتو بحک ابلهید اف ی‌ایمنی بامعصیت بسبار ؛ و ابشان بحکم بصبرت و معر فت‌ه مراسان بود ی _فصل. - از وف و رجا کدام فاضلتر 1 همانا که کسی گو ید که اخبار در فضل خو فو رحا بسیارست » دام فاضلتر آزین هر دو و کدام باید که غالب بود ؛ بدانکه خوف ورحا همحون دو داروست ؛ و ۳ ورا فاضل ۰ بد و لکن نافع ی ند » کهخو ف ور جاچنانکه گفتیم ازهفات اقص 7 ات و کمال آدمی بدانست که درمست حق تعالی هستغرق بود و ذکروی همگی وی را فرو گرفته باشد » وازخائمت وساشت خود هیچ ایندیشد ) بلکه وفت نگردو دقت هم انگردبخداه ند وقت نگرد ؛ چون بخوف ورجا التفات کند این حجابی باشد» و ن چنین حالت نادربود . بس هر که بوقت مر کی نز درك بود بابد که رحا برری غالب بود» که این مت را زیادت گرداند و هر که ازین حپان شود باید که محت خدای تعالی بود تالقاء وی سعادت وی گردد ,که لذت در لقاء محبوب باشد ؛ اما در دیگروقتپا اگرمرد از اهل غفلتست باید که خوف بروی غالب بود ‏ که غلبةٌ رجا زهر قاتل وی باشد ۹ وا گرازاهل نوی ی و احوال وی یذ بست باید که خوف و رجا معتدل دی را باشد که 9 حال درمناحات ازمحیت بو د و رجا سمت معدعت بود؛ اما ور وقت معصمت باید که خوف‌غالب بو د »بلکه در وقتعبرهای میاح نیز باید کهخوف غالببودچون‌مر ذازاهل عبادت‌بود -ا گر نه‌درمعصیت افتد. پسآین‌داردئیست که‌منفت وی‌باحوالواشخاس بکردد ,وجوآب‌این‌مطلق نباشد . ۷۱۸۰ منجیات ٩‏ هه . ۱ اصل چهار ‌ در خر وزهدست ] بدانکه مدار راه‌دین بر چماز اصل است که در عنوان عسلمانی گفتهايم و نفس تووحق تعالی ودنبا و اخرت : و ازجپار دو حستن ات ود و <ستن: از نس خودبرای حستن حق‌تعالی ۰ وحستن‌ازد نمابر ای‌حستن ۱ رت . سر ازوی‌از نفس خودبحق تعالی ریاید ورد »وروی اردنبا باخر ت ماد ۱ ورد؛وصبر و خوف وتو به‌«مه‌مقامات‌اسست »9 دوستی‌دنیااز مپلکانت‌چنانکه‌علاج ۱ ن گفته‌ایمو دشمنی‌وی و بر بدن ازه ی‌ازمنجیانست وا کنون‌شرح این‌خواهیم گفت ۱ وعبارت‌ازاین فقرستوزهد»س باید که اولفضیاتوی ۱ و حقیفت وی بشناسی [ حهیعتزفر وزددست بدانکه ققیر أل بو د که چیزی ؟ 4وبرابدان حاحت بود ندارد و بدست‌وی‌نبود 3 ۱ دی را اول بو حود <ود <احتست ۰ ۱ نگاه بسقاء خو دحاحتست ۰ ۱ نیگاه بغذاو بمال ِ ژ بحیز هاء سمار » و آزین همه هیچ جیز بدست وی نست ‏ وی درین همه نبازمندست وغنی آن بودکه ازغیرخود بی نیاز بود ؛ واین جزیکی نیست جل‌جلاله » و دیگرهر که در وجودا بد از حن‌وانس وملانگهو شیاطین همه هستی اشان و بقاء ابشان‌با,شان نیست » پس بحقیقت همه فقیر ند » و برای این گفت : ظ و الله) لغنی"واقتع الفقر اع - ی نماز خدای تعالی ۱۹ همه درو شید ۰ . ۰ عبسی - علیهالسلم فقر را بدین تفسی کرد و گنت : « اصیحت مر نا بعملی و الا مر ید غیری ؛ فلاشیر افقرمنی » گفت ً من گر و کردار خویشمو کلید کردارمن بدست دیگری ات » کدام درو سشست درو ش ترا ازمن ؟

Orijinal Metin (FA)

بلکه خدای تعالی ببان این همی کردو گفت : « و ر دك الغنی - ۱ ذو الر حمة ان با زٍذهیکم و پستخاف من بعد کم مایشاء » گفت : عنی اننت کته گرخواهد همه هلا کند دقومی دیگررا ساقر بند ۰ س همه خلق فقیر اند . ولکن 1 مه ان مور تس م مم ۰" خاخ 5 بت سپ ای خن ۵ ب ن جه چد ستت جل بقل اسر بیع 6 شنت و ما خی نوی له سم وق منت هل ۳:1[ غالب باشد که بداند که هیچ جیزبدست وی یست درین حپان و دران حپان » نه در اصل آفرینش و نه در دوام فرینش » اما این که گر وهی ازاحمقان می گویند : بر ان وقت فقیر باشد ۵5 هیچ طاعت نکند ؛ که چون طاعت کند ثواب ان خودرا ۹ ویر اجیزی باشده فقیر نباشد ‏ بن نخمز ندقه واباحتست کهشیطان در دل ایشان افکنده انشت ‌ وشیطان ابلهان را که دعوی زیر کی کنند از راه بدین گید 45 وب ر برلفظ نیکو بندد تا ابله بدان غره شود وینداردکه این خود زیر کی است » واین چنان بود که کسی کویدکه هر که خدای را دارد در همه چیز را دارد » باید که ازخدای بیزار ‏ شود تافقیر باشد بلکه فقبر آن بود که طاعت می کند ۰ جنانکه عبسی ۳ علییه السلم 7 می گو ید که : طاعت نیزازمن نیست وبدست من‌نیست ومن گر و نم . و درحمله بیان عععی فقر که صوفیان‌خو اهند درین موصعم معصود نسمت » ٩‏ له نیز بیان فتر دمی‌در همه چیزها » بلکه فقرازمال شرح خواهیم کرد » وازهزاران حاجت که دمی راست که از همه فقیر است مال یکی از تست تون بدانکه نابودن مال با ازان بودکه مرد دست از وی بدارد باختیار 4 باازان بود که بدست تباید ِ ورقنت اران بدازد این را رهد وت 4 وا گرخود بدست نماید این را فةر گویند وفتیر را سه حالتست : یکی نکه مال ندارد » ولکن چندانکه تواند طلب می کند » داین را فقبرحریص گویند ؛ دوم انکه طلب نکند وا گر بوی دهند نستاند و ثرا کاره باشد واین را زاهد گویند. وسیم ۱ نکه رب طلی گید و به رد کذد ‌ اگر بدهند بستاندوا گر نه جر سئد بود » 1 راقیر- قانع گویند . و ما اول فضیلت فقربگویيم» نگاه فضیلت زهد » چه نابودن مال راا کر چه مرد بران جریس بود هم فضیلتی باشد . ۱ ۱ قضیات درو شی آ بداشتکه خدای تحالی می گوید : « للفقر اء اممهاجریی »:درویشی‌را فرا پیش داشت از هرن . و رسول. علیهالسلم گفت : « خدای تعالی دوست دازد درویش معبل ویلزسا را » و گفت ِ» یابلال حبد کن ۳ جون بخواهی رفت ازیس حپان ۰ درویش باشی نه توانگره و گفت : « درویغان امت. من پیش از توانگران به پانصد. - سال: در پشت شدند» » ودريك‌روایت بحپل‌سال . و ك بدین‌دزودیش حر یص خو استه. باشد و بدان دیگردرویش‌خزسند و راضی ۰ و گفت : بپترین امت من درویشان‌اند ی لا ی ین بگردد ضعیفان‌اند » » و گفت : « مرا دوییشه ۷ ۳ از آن هردو تاه ات مر دوسن داشته است : دردیشی وغزا» . وروایست که جبر بل - علیه السلم گفت : با مجمد ؛ خدای تعالی ثرا سلام می کند و می گوید: خواهی که کوهپاء روی زمین زر گردانم تا هر کجا تومی روی بانومی آیند ؛گفت : با جبر یل نف که دنیا سرای‌بی سرایان است ومال‌بی مالانست وجمع مال در وی کاربی- ۱ عقلانست ؛کفت : با محمد ثبتك الله بالقول‌الثابت ۳ .

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

بلکه خدای تعالی ببان این همی کردو گفت : « و ر دك الغنی - ۱ ذو الر حمة ان با زٍذهیکم و پستخاف من بعد کم مایشاء » گفت : عنی اننت کته گرخواهد همه هلا کند دقومی دیگررا ساقر بند ۰ س همه خلق فقیر اند . ولکن 1 مه ان مور تس م مم ۰" خاخ 5 بت سپ ای خن ۵ ب ن جه چد ستت جل بقل اسر بیع 6 شنت و ما خی نوی له سم وق منت هل ۳:1[ غالب باشد که بداند که هیچ جیزبدست وی یست درین حپان و دران حپان » نه در اصل آفرینش و نه در دوام فرینش » اما این که گر وهی ازاحمقان می گویند : بر ان وقت فقیر باشد ۵5 هیچ طاعت نکند ؛ که چون طاعت کند ثواب ان خودرا ۹ ویر اجیزی باشده فقیر نباشد ‏ بن نخمز ندقه واباحتست کهشیطان در دل ایشان افکنده انشت ‌ وشیطان ابلهان را که دعوی زیر کی کنند از راه بدین گید 45 وب ر برلفظ نیکو بندد تا ابله بدان غره شود وینداردکه این خود زیر کی است » واین چنان بود که کسی کویدکه هر که خدای را دارد در همه چیز را دارد » باید که ازخدای بیزار ‏ شود تافقیر باشد بلکه فقبر آن بود که طاعت می کند ۰ جنانکه عبسی ۳ علییه السلم 7 می گو ید که : طاعت نیزازمن نیست وبدست من‌نیست ومن گر و نم . و درحمله بیان عععی فقر که صوفیان‌خو اهند درین موصعم معصود نسمت » ٩‏ له نیز بیان فتر دمی‌در همه چیزها » بلکه فقرازمال شرح خواهیم کرد » وازهزاران حاجت که دمی راست که از همه فقیر است مال یکی از تست تون بدانکه نابودن مال با ازان بودکه مرد دست از وی بدارد باختیار 4 باازان بود که بدست تباید ِ ورقنت اران بدازد این را رهد وت 4 وا گرخود بدست نماید این را فةر گویند وفتیر را سه حالتست : یکی نکه مال ندارد » ولکن چندانکه تواند طلب می کند » داین را فقبرحریص گویند ؛ دوم انکه طلب نکند وا گر بوی دهند نستاند و ثرا کاره باشد واین را زاهد گویند. وسیم ۱ نکه رب طلی گید و به رد کذد ‌ اگر بدهند بستاندوا گر نه جر سئد بود » 1 راقیر- قانع گویند . و ما اول فضیلت فقربگویيم» نگاه فضیلت زهد » چه نابودن مال راا کر چه مرد بران جریس بود هم فضیلتی باشد . ۱ ۱ قضیات درو شی آ بداشتکه خدای تحالی می گوید : « للفقر اء اممهاجریی »:درویشی‌را فرا پیش داشت از هرن . و رسول. علیهالسلم گفت : « خدای تعالی دوست دازد درویش معبل ویلزسا را » و گفت ِ» یابلال حبد کن ۳ جون بخواهی رفت ازیس حپان ۰ درویش باشی نه توانگره و گفت : « درویغان امت. من پیش از توانگران به پانصد. - سال: در پشت شدند» » ودريك‌روایت بحپل‌سال . و ك بدین‌دزودیش حر یص خو استه. باشد و بدان دیگردرویش‌خزسند و راضی ۰ و گفت : بپترین امت من درویشان‌اند ی لا ی ین بگردد ضعیفان‌اند » » و گفت : « مرا دوییشه ۷ ۳ از آن هردو تاه ات مر دوسن داشته است : دردیشی وغزا» . وروایست که جبر بل - علیه السلم گفت : با مجمد ؛ خدای تعالی ثرا سلام می کند و می گوید: خواهی که کوهپاء روی زمین زر گردانم تا هر کجا تومی روی بانومی آیند ؛گفت : با جبر یل نف که دنیا سرای‌بی سرایان است ومال‌بی مالانست وجمع مال در وی کاربی- ۱ عقلانست ؛کفت : با محمد ثبتك الله بالقول‌الثابت ۳ .

Orijinal Metin (FA)

و عیسی علیه‌السلم - بخفتة بگذشت » گفت برخیزوخدای تعالی را یادکن» گفت ازمن چه خواهی ‏ من‌دنیا باهل دنا بگذاشته‌ام ۱ اش کنات بخسب وخوش بخسب . وموسی - علیه‌السلم - برخفته‌ای بتفت برخال خفته وخشتی بزیرسرنپاده وحز لنش نداشت ‏ گفت بار خدایا این ده تو ضایم ات هیچ جيز ندارد» وحی آمدکه : یا موسی » ندانی که هر که یمه روی برمن اقبال کنددنباازوی‌باز دار ابوراقع می گو رد کهیر سول اصلو ات‌الدعلیه مهمانی برسید وهیج‌نداشت » گفت نز ديك فلان حپود رو دبگوی تا مارا بارء رد وام دهد تا باول رجب ‏ برفتم وبگنتم ؛ حپود گفت : لاوالنه و روز ندهم ؛ با رسول - صلوات‌الهعلیه - بگفتم ءگفت : بخدای که امینم در آسمان ودر زمین » اگر بدادی باز دادی ؛ اکنون برو داين زره‌من گرو کن ۰ برفتم و کرو کردم » برأی‌دل‌خوشی دیاین آیت فرودا مد. « و لاتمدن عينيك ای مامتعنا به ارو اجهمر هر ع) لحیوةا لد نیا. الایه » . گنت : «بگو شه‌چشم نباید که بدنیاو اهل‌دنیانگر ی, که آن همه فتن‌ایشانست» و آنحه ترانیاده است » نزد خدای تعالی بپترو باقی‌ترست ». و کعبالاحبار گوید : وحی آمد به‌مو سی - علیه‌السلم که : چون دردیشی روی‌بتونرد کوی«مر حبایشعار الصالحین 0 . و رسول - صلو ات النه‌علیه گفت : : «بپشت بمن نمودند » بیشتر اهل بپشت درژیشان بودند » و دوزخ بمن نم‌ودند» بیشتراهل دوزخ توا نگران‌بودند » . و گفت : « در بپشت زنان را کمتردیدم و گنتم کجااند ؛ گنتند : شفلپن الااعمران : الذهب والزضران - ایثانرا مشغول بکرده است زرینه و دربندکرده است حامة ر نکین » . و رو ات که بیامیری بکنار درب بگذشت صیادیر دید که دامی ب, سنداخت ای محمد » ؛ خداترا بر گفتار محکمی استوار داشته است . خوشا بحال تو که ؛ بر هیأت نیک و کارانی . -۷ ۲۱- ر کن‌چهبارم ۳1 و گنت بنام شیطان » ماهی بسیار درافتاد . و یکی دیگر دای در انداخت و گفت بنام ر حمون » ماهی اندكك دز افتاد » گفت : بارخدایا این همه ستوست ولکن این چیست ؟ خدای‌تعالی فر شتگان را گفت حال‌این‌هردو درپشت ودورخ برویعرضه کنید » چون بدید گفت راضی‌شدم . ورسول‌ما - صلوات‌اله‌علیه _کفت : «بازپسین کس از پیفامبران که‌دربپشت شود سلیمن بوده وبازیسین‌صحابة من که‌دربیشت شودعبدالر حمن بن‌عوف بود سب و انگر ی ایشان» . وعیسی - علیه السلم کت : تو انگر بسختی - نمبامدز بپشت شود » ورسول - صلو ات‌النهعلیه - گفت . خدای‌تعالی بنده‌ای‌را که دوست دارد ‏ ویرا بیلا مبتلاگر داند وا گر دوستی تمامتر بود اقتنا ۲۳ کند . گفتند : نازسولانه اقتنا جه‌باشد وگشت آنکه ویرانه مال گذارد و نه‌اهل . و موسی - علبه السام گفت ۰ بار خدایا دوستان تو از خلق کمستند تاابشان‌را بدوستی کر م ؟ گفت : هر کجادرویشی هست ؛ درویش یعنی دردرویشی تمام .

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

و عیسی علیه‌السلم - بخفتة بگذشت » گفت برخیزوخدای تعالی را یادکن» گفت ازمن چه خواهی ‏ من‌دنیا باهل دنا بگذاشته‌ام ۱ اش کنات بخسب وخوش بخسب . وموسی - علیه‌السلم - برخفته‌ای بتفت برخال خفته وخشتی بزیرسرنپاده وحز لنش نداشت ‏ گفت بار خدایا این ده تو ضایم ات هیچ جيز ندارد» وحی آمدکه : یا موسی » ندانی که هر که یمه روی برمن اقبال کنددنباازوی‌باز دار ابوراقع می گو رد کهیر سول اصلو ات‌الدعلیه مهمانی برسید وهیج‌نداشت » گفت نز ديك فلان حپود رو دبگوی تا مارا بارء رد وام دهد تا باول رجب ‏ برفتم وبگنتم ؛ حپود گفت : لاوالنه و روز ندهم ؛ با رسول - صلوات‌الهعلیه - بگفتم ءگفت : بخدای که امینم در آسمان ودر زمین » اگر بدادی باز دادی ؛ اکنون برو داين زره‌من گرو کن ۰ برفتم و کرو کردم » برأی‌دل‌خوشی دیاین آیت فرودا مد. « و لاتمدن عينيك ای مامتعنا به ارو اجهمر هر ع) لحیوةا لد نیا. الایه » . گنت : «بگو شه‌چشم نباید که بدنیاو اهل‌دنیانگر ی, که آن همه فتن‌ایشانست» و آنحه ترانیاده است » نزد خدای تعالی بپترو باقی‌ترست ». و کعبالاحبار گوید : وحی آمد به‌مو سی - علیه‌السلم که : چون دردیشی روی‌بتونرد کوی«مر حبایشعار الصالحین 0 . و رسول - صلو ات النه‌علیه گفت : : «بپشت بمن نمودند » بیشتر اهل بپشت درژیشان بودند » و دوزخ بمن نم‌ودند» بیشتراهل دوزخ توا نگران‌بودند » . و گفت : « در بپشت زنان را کمتردیدم و گنتم کجااند ؛ گنتند : شفلپن الااعمران : الذهب والزضران - ایثانرا مشغول بکرده است زرینه و دربندکرده است حامة ر نکین » . و رو ات که بیامیری بکنار درب بگذشت صیادیر دید که دامی ب, سنداخت ای محمد » ؛ خداترا بر گفتار محکمی استوار داشته است . خوشا بحال تو که ؛ بر هیأت نیک و کارانی . -۷ ۲۱- ر کن‌چهبارم ۳1 و گنت بنام شیطان » ماهی بسیار درافتاد . و یکی دیگر دای در انداخت و گفت بنام ر حمون » ماهی اندكك دز افتاد » گفت : بارخدایا این همه ستوست ولکن این چیست ؟ خدای‌تعالی فر شتگان را گفت حال‌این‌هردو درپشت ودورخ برویعرضه کنید » چون بدید گفت راضی‌شدم . ورسول‌ما - صلوات‌اله‌علیه _کفت : «بازپسین کس از پیفامبران که‌دربپشت شود سلیمن بوده وبازیسین‌صحابة من که‌دربیشت شودعبدالر حمن بن‌عوف بود سب و انگر ی ایشان» . وعیسی - علیه السلم کت : تو انگر بسختی - نمبامدز بپشت شود » ورسول - صلو ات‌النهعلیه - گفت . خدای‌تعالی بنده‌ای‌را که دوست دارد ‏ ویرا بیلا مبتلاگر داند وا گر دوستی تمامتر بود اقتنا ۲۳ کند . گفتند : نازسولانه اقتنا جه‌باشد وگشت آنکه ویرانه مال گذارد و نه‌اهل . و موسی - علبه السام گفت ۰ بار خدایا دوستان تو از خلق کمستند تاابشان‌را بدوستی کر م ؟ گفت : هر کجادرویشی هست ؛ درویش یعنی دردرویشی تمام .

Orijinal Metin (FA)

ورسول - صلوات‌الله‌علیه - کفت « درویشی را روزقيامت بیاورند وچنانکه مردمان ازيك دیگر عذرخواهند خدای‌تعالی ازوی عذر خواهد ؛ و گوید : بندهُ من نه‌از خواری توبود که دنیا ازتو باز داشتم ؛ ولکن ازان تاخلعتپا و کر امتپاء من پیابی » میان صف‌خلایق دررو وهر که ترابرای من‌طعامی‌داد یا جامه‌ای داد دست ویگیر که ویرا در کارتو کردم وخلق آن‌روزدرعرق‌غرق‌باشند - در شود وهر که‌باوی نیکوگی کرقه انتت‌کاست وی گیرد وبرون آورد» ۱ و کفت_علیه‌السلم بادرویشان آشنائی گیرید وباایشان نیکومی کنید» که ایشان‌را دولت‌در راهست گفتند آچست ؛ گفت روزقيامت ایشانر ژ بند هر که شمارا باره‌ای نان‌داد وخرقه‌ای داد وشربتی آب‌داد +دست ایشان گیر بد ودر بپشت‌برید وامیر الم منن‌علی -ر ضی النهعنه روایت کند ازرسول - صلو ات‌النهعلیه _ که : «هر گاه که خلق روی بجمع دنیا وعمارت آن‌آورند ودروشان رادشم‌ن دارند , خدایتعالی ایشان رابحپار خصلت میتلا کند: فحط زمان : وجور سلطان » وخبانت قاضان وه شو کت وقوت کافر ان ودشمنان» . و آپن‌عباس- رضی‌العنه گوید : ملعونست کسی که بسیب درویشی کسی خوار داد و بسپب توانگری عزیز . و گویند : توانگر درهیچ مجلس‌خوارتر نبودی که در مجلس سفیان ثوری ؛ ایشانر فراپیش نگذاشتی دریسترین صف‌بودندی» ودرویش را نرديكث بی‌نیاز کردن . ۱ 8 ۸ ۵ کا تفت دز و لقمان پسر راگفت : باپسر » بدانکه کسه 0 ۷ ۳ خی رمدار که‌خدای توو آن‌وی هر دو تکرام ۱ و یحبی ان معا - گوید مسکین آدمی اگر ازدورخ چنان ترسیدی که از درویشی ازهر دوایمن بودی ؛ وا گر طلب ٍِِ_ چنان کردی که طلب دنیا » بپردو برسیدی» واگر درباطن ازخدای‌تعالی چنان ترسیدی که درظاهر ازخلق »درهر دوسر ای‌نيك خت‌بودی. ویکیده هز آردرم‌ییش ابر هیم ای ادهم آورد» نستده الحاح بسیار کرد » گفت :میخواهی که بدین نام‌خویش ازدیوان‌درویشان بيشگنی هر گز این نکنم , ورسول - صلو ات‌النه‌علیه عایشه راگفت : : اگرخواه ی که مرادریابی درویش وارزند کی کن ن وازنشست باتوانگران دورباش وهیج‌پیر اهن ببرون مکن‌تاباره بر ندوزی . ۱ فطیات درو اش خر سند ] رسول گفت - صلوات‌اله علیه - : «خنك آن کس که وی را باسلام راه‌نمودند و قدر کفایت بوی دادند و بدان قناعت کر 5 ,و گفت , «با درودشان » از مبان دل بدوریشی رضاً دهید تا ثواب فقر بابید؛ و ۳ نه نیایید» » واین اشارتست که‌درویش حریص را ئواب نبود» ولکن اخبار دیگر صر بح است در آنکه وی را ؛واپ بود : و گنت : «هر چیز ی را کلیدی است ؛ و کلید ببشت » دوستی درویشان صاير است ‏ که اشان‌روز قامت هم نشینان حق: لی ند» و گفت : «دوسترین بندگان نزد حق تعالی درویشی استکه بدأنچه دارد فانم است وازخدای تعالی در ردزی که میدهد راضی است » و گفت: دفردا در قیامت ی توانگر و درو یش نباشد که نه وی را ارژو کند که در دنیابیش ار قوت نیافتی . و خدای تعالی دحی فرستاد باسماعیل - علیهالسلم- که . مرا نز ديت شکسته ۳ ی گفت آن کبانند ؟ گفت: درویشان صادق‌ورسول - صلو ات‌النهعلیه _ گت : « حق‌تعالی گو رد خاصگان‌ویز رگان وبر گز بدگان من ازخلق دربپشت برید ‏ فر شتکان ۳3 ند ملکا کیند ؟ گو بد : دروشان مسلمانالگ که بعطاء من راضی بودند » همه را ببپشت بر ند وهنوزهمه خلق‌درحساب باشند». د) بوا لدر دا می گوید که : هیچ کس‌نیست که نه درعقلوی نقصانست که بدنیا زیادت شودشادشود » و بعمر که‌بردوام کمترمی‌شود اندوهگین نشود » ای‌سبیحان ال !

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

ورسول - صلوات‌الله‌علیه - کفت « درویشی را روزقيامت بیاورند وچنانکه مردمان ازيك دیگر عذرخواهند خدای‌تعالی ازوی عذر خواهد ؛ و گوید : بندهُ من نه‌از خواری توبود که دنیا ازتو باز داشتم ؛ ولکن ازان تاخلعتپا و کر امتپاء من پیابی » میان صف‌خلایق دررو وهر که ترابرای من‌طعامی‌داد یا جامه‌ای داد دست ویگیر که ویرا در کارتو کردم وخلق آن‌روزدرعرق‌غرق‌باشند - در شود وهر که‌باوی نیکوگی کرقه انتت‌کاست وی گیرد وبرون آورد» ۱ و کفت_علیه‌السلم بادرویشان آشنائی گیرید وباایشان نیکومی کنید» که ایشان‌را دولت‌در راهست گفتند آچست ؛ گفت روزقيامت ایشانر ژ بند هر که شمارا باره‌ای نان‌داد وخرقه‌ای داد وشربتی آب‌داد +دست ایشان گیر بد ودر بپشت‌برید وامیر الم منن‌علی -ر ضی النهعنه روایت کند ازرسول - صلو ات‌النهعلیه _ که : «هر گاه که خلق روی بجمع دنیا وعمارت آن‌آورند ودروشان رادشم‌ن دارند , خدایتعالی ایشان رابحپار خصلت میتلا کند: فحط زمان : وجور سلطان » وخبانت قاضان وه شو کت وقوت کافر ان ودشمنان» . و آپن‌عباس- رضی‌العنه گوید : ملعونست کسی که بسیب درویشی کسی خوار داد و بسپب توانگری عزیز . و گویند : توانگر درهیچ مجلس‌خوارتر نبودی که در مجلس سفیان ثوری ؛ ایشانر فراپیش نگذاشتی دریسترین صف‌بودندی» ودرویش را نرديكث بی‌نیاز کردن . ۱ 8 ۸ ۵ کا تفت دز و لقمان پسر راگفت : باپسر » بدانکه کسه 0 ۷ ۳ خی رمدار که‌خدای توو آن‌وی هر دو تکرام ۱ و یحبی ان معا - گوید مسکین آدمی اگر ازدورخ چنان ترسیدی که از درویشی ازهر دوایمن بودی ؛ وا گر طلب ٍِِ_ چنان کردی که طلب دنیا » بپردو برسیدی» واگر درباطن ازخدای‌تعالی چنان ترسیدی که درظاهر ازخلق »درهر دوسر ای‌نيك خت‌بودی. ویکیده هز آردرم‌ییش ابر هیم ای ادهم آورد» نستده الحاح بسیار کرد » گفت :میخواهی که بدین نام‌خویش ازدیوان‌درویشان بيشگنی هر گز این نکنم , ورسول - صلو ات‌النه‌علیه عایشه راگفت : : اگرخواه ی که مرادریابی درویش وارزند کی کن ن وازنشست باتوانگران دورباش وهیج‌پیر اهن ببرون مکن‌تاباره بر ندوزی . ۱ فطیات درو اش خر سند ] رسول گفت - صلوات‌اله علیه - : «خنك آن کس که وی را باسلام راه‌نمودند و قدر کفایت بوی دادند و بدان قناعت کر 5 ,و گفت , «با درودشان » از مبان دل بدوریشی رضاً دهید تا ثواب فقر بابید؛ و ۳ نه نیایید» » واین اشارتست که‌درویش حریص را ئواب نبود» ولکن اخبار دیگر صر بح است در آنکه وی را ؛واپ بود : و گنت : «هر چیز ی را کلیدی است ؛ و کلید ببشت » دوستی درویشان صاير است ‏ که اشان‌روز قامت هم نشینان حق: لی ند» و گفت : «دوسترین بندگان نزد حق تعالی درویشی استکه بدأنچه دارد فانم است وازخدای تعالی در ردزی که میدهد راضی است » و گفت: دفردا در قیامت ی توانگر و درو یش نباشد که نه وی را ارژو کند که در دنیابیش ار قوت نیافتی . و خدای تعالی دحی فرستاد باسماعیل - علیهالسلم- که . مرا نز ديت شکسته ۳ ی گفت آن کبانند ؟ گفت: درویشان صادق‌ورسول - صلو ات‌النهعلیه _ گت : « حق‌تعالی گو رد خاصگان‌ویز رگان وبر گز بدگان من ازخلق دربپشت برید ‏ فر شتکان ۳3 ند ملکا کیند ؟ گو بد : دروشان مسلمانالگ که بعطاء من راضی بودند » همه را ببپشت بر ند وهنوزهمه خلق‌درحساب باشند». د) بوا لدر دا می گوید که : هیچ کس‌نیست که نه درعقلوی نقصانست که بدنیا زیادت شودشادشود » و بعمر که‌بردوام کمترمی‌شود اندوهگین نشود » ای‌سبیحان ال !

%0
10 Bölüm