Qur'an&Sunnahالقرآن

Gazâlî — Kimyâ-yı Saâdet (Farsça asıl)

Ebû Hâmid Muhammed el-Gazâlî · FA

Orijinal Metin (FA)

وخدایتعالی‌وحیذر ستاد به داو۵ -علیه السلام که : مرادوست دار ومرادردل بندگان دوست گردان گفت و هدوت گردانم ۱ گفت : فصل ونعمت هن بایاد اىشان ده که ازمن حز ی ند یده ند 9 ۱ ۳۳ ۱ ۱ ی لن ا دم را بخو آب د بد زد » گفتند خدای‌تعالی بانوچه کرد + کفت در موقف سوّال بداشت مر او گفت 2 باشیخج تیاه گر دی و چبون 4 ۳ سی عضلیم بر من عالب سرد ) پس گفتم بار خدایا مارا از توخبر نه‌چنین دادند :؛ فرمان امد که چون دادند و گفتم سلم- از جبر بل از و که گفتی: صس باینده ان کنم که بهمن گمان‌برد واز ی ور ۵ دمن چشم داشتم که ببز من رحمت 3 » گفت : راست گفت جبر یل و راست گفت ۲ ۱ ۰ ۱ : رسول و ر ات ک تن وراست گُفت ذهر ی و راست گفت م#مر موسر کت عبدالر داق 0 در لو رحمت کردم 4 پس‌مر لورت رو شید زد واز خادمان پشت سش‌من میرفتند » شادیی دردم که مل ان یود . ودر خبرست که «یکی از بثی بر بل مردمان را ازرحمت خدای نومید کر دی و کار بریشان سخت ۴ روزقيیامت خ-دای شاوی وت تخس ای بو ارو و سس وروت تست بت ماس سس سرت سس رویسر سر سا تست تس سس میس مس سد تست سس . - محل . ایستگاه . > ۱ 1 یر و ی ۱ تعالی باوی 4 بد امروز ترا اآزرحمت چنان‌نومید کنم که بند گان‌هر نوهید کردی» : و درخبرست که ِ مردی‌هز ارسال‌دردورخ بو د ِ نس گویت داحذان‌بامنان جبر ل‌را گو ید برو و بنده مرا بیاور ) گوید حای خویش در دورخ چون بافتی ؟ 9 بترین حایها گوبدوی‌را بادو رخ برید 1 چون‌بادورخ‌میبر ند بارپس ۳ 0 خدای‌تعالی گویدچر

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

وخدایتعالی‌وحیذر ستاد به داو۵ -علیه السلام که : مرادوست دار ومرادردل بندگان دوست گردان گفت و هدوت گردانم ۱ گفت : فصل ونعمت هن بایاد اىشان ده که ازمن حز ی ند یده ند 9 ۱ ۳۳ ۱ ۱ ی لن ا دم را بخو آب د بد زد » گفتند خدای‌تعالی بانوچه کرد + کفت در موقف سوّال بداشت مر او گفت 2 باشیخج تیاه گر دی و چبون 4 ۳ سی عضلیم بر من عالب سرد ) پس گفتم بار خدایا مارا از توخبر نه‌چنین دادند :؛ فرمان امد که چون دادند و گفتم سلم- از جبر بل از و که گفتی: صس باینده ان کنم که بهمن گمان‌برد واز ی ور ۵ دمن چشم داشتم که ببز من رحمت 3 » گفت : راست گفت جبر یل و راست گفت ۲ ۱ ۰ ۱ : رسول و ر ات ک تن وراست گُفت ذهر ی و راست گفت م#مر موسر کت عبدالر داق 0 در لو رحمت کردم 4 پس‌مر لورت رو شید زد واز خادمان پشت سش‌من میرفتند » شادیی دردم که مل ان یود . ودر خبرست که «یکی از بثی بر بل مردمان را ازرحمت خدای نومید کر دی و کار بریشان سخت ۴ روزقيیامت خ-دای شاوی وت تخس ای بو ارو و سس وروت تست بت ماس سس سرت سس رویسر سر سا تست تس سس میس مس سد تست سس . - محل . ایستگاه . > ۱ 1 یر و ی ۱ تعالی باوی 4 بد امروز ترا اآزرحمت چنان‌نومید کنم که بند گان‌هر نوهید کردی» : و درخبرست که ِ مردی‌هز ارسال‌دردورخ بو د ِ نس گویت داحذان‌بامنان جبر ل‌را گو ید برو و بنده مرا بیاور ) گوید حای خویش در دورخ چون بافتی ؟ 9 بترین حایها گوبدوی‌را بادو رخ برید 1 چون‌بادورخ‌میبر ند بارپس ۳ 0 خدای‌تعالی گویدچر

Orijinal Metin (FA)

۳ ۱ 1 1/ ی میدری "کمفت جمان بردم که بس‌ازا که م۱ ففر قرن اوردی بار نفرستی ؛ گوید ویر ببوشت ببرید » وبدین آومید نجات‌یابد . . مه جه ۱ سوه رهمت و سو بدانکه هر که در مستقبل‌نیگویی چشم دارد این چشم‌داشت ویرا باشد کهرجا 3 بند و باشد که تمنی ک بندو باشد که‌غرور ۳ بند » واحمقان وابلیان اینباازیکذیگر فار ندازر و بندار ند که این همه اومیدست و رحای محمودست ‏ واین نه چنانست » بلکه گ ر گسی تخمی نمك طل وو ای نرم انگند وخار و کیاه بالگ کند وبوفت 91 دهد دجسم داردکه ارتفاع ٩۷‏ بر دارد 4 جون دای تعالی صواعق نگاه دارد 2 آفت دفع کت , این چشم داشتن راامید ۳3 دند و اگر تخم لیکو طلب نکن ودرز هین نرم نهاف‌گزد و ازخار و گیاه با نکند و ب ندهد و ارتفاع چشم دارد » این راغرور حمافت نهر حا : واگر دجم نيك در رمین راك انگکند ورمین از خار و گیاه بالد گند دلکن ۱ ب‌‌ ندارد وچشم‌می‌دارد که باران ۱ بد. حای که باران تجاغالب نباشدولکن محال نیز نباشداینر انمنی کو بند» همحنین هر که تخم ایمان درست درصحر ای‌سنه پنمد وسیده از خاراخلاق بدیاك بکندو بمو اظبت بر طاعت درخت ایمان‌را ب دهد؛ وچشم‌دارد از وصل دای تعالی ۳ ۱ فان دژر دارد ۳ بوفت هر گ««حنین بماند وایمان سلامت برد » این را اوهید کویند 4 ونشان این ۱ ۷ بود که در مستهیل پر چه همکن تسین تقصیر نکند ونعید باز ِ د »که فر و گذاشت تن کت از نومیدی بود نهازاومید اما اگر نخم ابمان «و سیده بود » ی بقین درست نمو د 1 با در ست بو د لکن سین از اخلاق بد با نکند و بطاعات آب نسدهد چشم داشتن رحمت ازحمافت بود نه از ارمسد جنا رکه رسول 5 صلی النه علبه گفت «لاحمق ملآنبیع (مسسه هو اها و امنی علی‌اقه فزو جل ا<مق آن بود که هرچه خواهدکند ورحمت چشم می‌دارد »؛ که محصول - فایده . ر گن‌چپار) حق تعالی می‌گوید « فخلف مو بعد هم خلف و رز ژوالکتات بأخذون عر ض‌هدذ الادنی و بةو ذون سغفر لنا » مذمت کرد کسانی را که پس‌از انبیا علم بایشان رسید و لکن بدنیا مشغول شدند و گفتند چشم داریم که خدای تعالی ترمااوحفت. تابن هرچه اسبابست از انحه باختیار بنده تعلق دارد . چون تمام شد ثمرت چشم داشتن رحا باشد » وجون اسبابو بران باشد چشم داشتن‌حمافت بود وغرور ! وا گر نه ویران بود و نه بادان آرزو باشد» ورسول - صلوات‌اله علیه گفت : « لبس‌الدین بالتمنی کار دین بارزو راست نیاید . بس‌هر که توبه کند باید که اومید قبول دازد» وهر که و به نکرد لکن پسبب معصیت خوداندوهگین‌ور نجور بود دچشم می‌دارد که‌خدای تعالی ویرا توبه دهد این رحاست ؛ که رنجوری دی سبب آنست که بتوبه کشد » اما گر رنجور نبود وتوبه چشم دارد غرور بود اگرچهابلبان اومرد نام کنندخدای تعالی که 3 : «و الذین‌ها جرو او جاهدو افی فی‌سیل‌الله او لك بر جون رحمة الله کیان که ایمان آوردند و آرژو» خویش درشپر وسرای خویش بگذاشتند و غربت اختبار کردندو با کفارجهاد نمودند. ایشان را حای‌اومیدست برحمت ما » .

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

۳ ۱ 1 1/ ی میدری "کمفت جمان بردم که بس‌ازا که م۱ ففر قرن اوردی بار نفرستی ؛ گوید ویر ببوشت ببرید » وبدین آومید نجات‌یابد . . مه جه ۱ سوه رهمت و سو بدانکه هر که در مستقبل‌نیگویی چشم دارد این چشم‌داشت ویرا باشد کهرجا 3 بند و باشد که تمنی ک بندو باشد که‌غرور ۳ بند » واحمقان وابلیان اینباازیکذیگر فار ندازر و بندار ند که این همه اومیدست و رحای محمودست ‏ واین نه چنانست » بلکه گ ر گسی تخمی نمك طل وو ای نرم انگند وخار و کیاه بالگ کند وبوفت 91 دهد دجسم داردکه ارتفاع ٩۷‏ بر دارد 4 جون دای تعالی صواعق نگاه دارد 2 آفت دفع کت , این چشم داشتن راامید ۳3 دند و اگر تخم لیکو طلب نکن ودرز هین نرم نهاف‌گزد و ازخار و گیاه با نکند و ب ندهد و ارتفاع چشم دارد » این راغرور حمافت نهر حا : واگر دجم نيك در رمین راك انگکند ورمین از خار و گیاه بالد گند دلکن ۱ ب‌‌ ندارد وچشم‌می‌دارد که باران ۱ بد. حای که باران تجاغالب نباشدولکن محال نیز نباشداینر انمنی کو بند» همحنین هر که تخم ایمان درست درصحر ای‌سنه پنمد وسیده از خاراخلاق بدیاك بکندو بمو اظبت بر طاعت درخت ایمان‌را ب دهد؛ وچشم‌دارد از وصل دای تعالی ۳ ۱ فان دژر دارد ۳ بوفت هر گ««حنین بماند وایمان سلامت برد » این را اوهید کویند 4 ونشان این ۱ ۷ بود که در مستهیل پر چه همکن تسین تقصیر نکند ونعید باز ِ د »که فر و گذاشت تن کت از نومیدی بود نهازاومید اما اگر نخم ابمان «و سیده بود » ی بقین درست نمو د 1 با در ست بو د لکن سین از اخلاق بد با نکند و بطاعات آب نسدهد چشم داشتن رحمت ازحمافت بود نه از ارمسد جنا رکه رسول 5 صلی النه علبه گفت «لاحمق ملآنبیع (مسسه هو اها و امنی علی‌اقه فزو جل ا<مق آن بود که هرچه خواهدکند ورحمت چشم می‌دارد »؛ که محصول - فایده . ر گن‌چپار) حق تعالی می‌گوید « فخلف مو بعد هم خلف و رز ژوالکتات بأخذون عر ض‌هدذ الادنی و بةو ذون سغفر لنا » مذمت کرد کسانی را که پس‌از انبیا علم بایشان رسید و لکن بدنیا مشغول شدند و گفتند چشم داریم که خدای تعالی ترمااوحفت. تابن هرچه اسبابست از انحه باختیار بنده تعلق دارد . چون تمام شد ثمرت چشم داشتن رحا باشد » وجون اسبابو بران باشد چشم داشتن‌حمافت بود وغرور ! وا گر نه ویران بود و نه بادان آرزو باشد» ورسول - صلوات‌اله علیه گفت : « لبس‌الدین بالتمنی کار دین بارزو راست نیاید . بس‌هر که توبه کند باید که اومید قبول دازد» وهر که و به نکرد لکن پسبب معصیت خوداندوهگین‌ور نجور بود دچشم می‌دارد که‌خدای تعالی ویرا توبه دهد این رحاست ؛ که رنجوری دی سبب آنست که بتوبه کشد » اما گر رنجور نبود وتوبه چشم دارد غرور بود اگرچهابلبان اومرد نام کنندخدای تعالی که 3 : «و الذین‌ها جرو او جاهدو افی فی‌سیل‌الله او لك بر جون رحمة الله کیان که ایمان آوردند و آرژو» خویش درشپر وسرای خویش بگذاشتند و غربت اختبار کردندو با کفارجهاد نمودند. ایشان را حای‌اومیدست برحمت ما » .

Orijinal Metin (FA)

بحبی ی معاذ ژ" بد : هیچ حماقت نیست بیش‌از آنکه تخم آش هی‌بر اکند و بپشت چشم می‌د ار ده وسرای مطیعان‌می‌جوید و کار عاصیان‌می کند + وعمل نا کرده رائواب می‌بیوسد دیکی بود که وبرا زر بدالخیل گفتندی رسول را - صلو ات‌اله علیه گفت : آمده‌ام تا از تو بپرسم که نشان آنکه‌خدای تعالی بوی شر خو استه باشد چیست ‏ ونفان نکه‌بوی خیر خواهد و : هرروزی برخیزی بحه صفت باشی ؟ گفت چنانکه‌خیر را واهل خیر را دوست دارم » واکر حیری پدید ا ید برردی بکنم و ئواب آن بیفین بشناسم وا گر از من فوت شود اندوهگین باشم ودر آرزوی آن بمانم فت کت نشان آنکه پتو خیر خو استه است و اک کاری دیگر خواستی ترابدان مشغول کردی 2 راك نداشتی که در کدام وادی ازوادیپاء دئیا تر هااآه کردی ۱ ولا ج حاصل ؟ ردن روا بدانکه بدین‌دارو هیچ کس را حاحت نست مگر دو بمار را : یکی 1 نکه از بسیاری گناه نومید شده است وتوبه نمی کند و ه‌گو ین نمذیر ند » و دیگر آنکه از بسیاری حپد وطاعت خو بشترن هالاله می کند ورنج بسیار میگخد که طاقت ندارد. و اه و و ۵ و دا اه شا رخ ار ی و ۱ ۴ ۵ ۵ و ام ما و اب اس ها هم و و و و ۵ 8 ۵ ۸ ۵ ال ال و لب و ۱0 هه ها ره چا و و با ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ با بل ۵ با سم شاد سا ۵ هه بت این دو بیمار را بدین‌دارو حاجتست» اما اهل ۷ را رن دارو نبود بلکه زهرقائل بود . وامید غالب بدو سیب شود : اول اعتبارست ( 5 اندیشه کنددر عجایب دنیاو آفرینش نبات وحیوان وانواع نعمت - چنانکه درکتاب شک رگفتیم - تا رحمتی‌پیندو عنایتی و لطفی که ورای آن نتو اند بود: که اگردر خویشتن نگرد هرچه ویر امییاست چگونه 7 است ‏ نا آنحه بضرورت بود چون سر و دل » با بدا حاحت ب-ود بی‌ضرورت چون دست وپای ؛ و آرایش بود بی‌حاجت چون سرخی لب و کژی ابرود سیاهی وراستی مز چشم چون آفریده است »واین‌رحمت‌با حبوانات همه بکردست ‏ تا بر زنبوری چندان‌اطافت صنم است‌در تناسب شکل وی در نیکوبی قش وی‌ودر هدایت که ویر داده است نا خانه خویش شا کت وعسل در وی جمع اند وطاعت بادشاه خوش چون دارد ویادشاه سیاست ایشان چون کند ؛هر که در چنین عجابب‌در ظاهر و باطن خویش ودرهمه آفر پنش تامل کند » داند که رحمت عظیم تر از آ نست که نومیدی را جای بود وبا باید که خوف غالب بو د » بلکه باید که خوف ورحابرابر بود » ست 1 رحا عالب باشد جای آن هست‌و باز اطف ور<مت حق تعالی‌در آفر بنش نبایت ندارد » تا یکی از بزرگان می‌گوید : هیچ بت در قر آن اومید وارتراز یت مایت( یت 15 حق تعالی درازترین آیتی‌در قر آن قرو فر ستادست نا مال چون نگاه‌دار ند وچگونه یا وام‌دهند که ضایع شود » چگونه ممکن گردد با چنین‌عنایتی از آمر زش ما قاصربود تا همه بدوزخ رویم ؟ این يك علاج بود حاصل کردن رجارا؛ وسیوت عظیم وبی نوات است و هر ۳ ی بدین درحه نرسد صیپ‌دو؟ تامل است در 1 بات و اخبار رجا که آن نز نیز از حدد ببردنست چنانکه در قر نس ت که همی گوید ۱ «هیچ کس ازرحمت من‌نومید مشوید لاتقنطوامی رحمهالله »فرشتگان آ زش شما میخواهند ستغفرون‌لمن‌فیالارض »و « دوذخ بر ای آنست تاکفاررا آنجا فرو آرند, اما شمارا بدان ترسانند - ذلك بخوف‌الله .

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

بحبی ی معاذ ژ" بد : هیچ حماقت نیست بیش‌از آنکه تخم آش هی‌بر اکند و بپشت چشم می‌د ار ده وسرای مطیعان‌می‌جوید و کار عاصیان‌می کند + وعمل نا کرده رائواب می‌بیوسد دیکی بود که وبرا زر بدالخیل گفتندی رسول را - صلو ات‌اله علیه گفت : آمده‌ام تا از تو بپرسم که نشان آنکه‌خدای تعالی بوی شر خو استه باشد چیست ‏ ونفان نکه‌بوی خیر خواهد و : هرروزی برخیزی بحه صفت باشی ؟ گفت چنانکه‌خیر را واهل خیر را دوست دارم » واکر حیری پدید ا ید برردی بکنم و ئواب آن بیفین بشناسم وا گر از من فوت شود اندوهگین باشم ودر آرزوی آن بمانم فت کت نشان آنکه پتو خیر خو استه است و اک کاری دیگر خواستی ترابدان مشغول کردی 2 راك نداشتی که در کدام وادی ازوادیپاء دئیا تر هااآه کردی ۱ ولا ج حاصل ؟ ردن روا بدانکه بدین‌دارو هیچ کس را حاحت نست مگر دو بمار را : یکی 1 نکه از بسیاری گناه نومید شده است وتوبه نمی کند و ه‌گو ین نمذیر ند » و دیگر آنکه از بسیاری حپد وطاعت خو بشترن هالاله می کند ورنج بسیار میگخد که طاقت ندارد. و اه و و ۵ و دا اه شا رخ ار ی و ۱ ۴ ۵ ۵ و ام ما و اب اس ها هم و و و و ۵ 8 ۵ ۸ ۵ ال ال و لب و ۱0 هه ها ره چا و و با ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ با بل ۵ با سم شاد سا ۵ هه بت این دو بیمار را بدین‌دارو حاجتست» اما اهل ۷ را رن دارو نبود بلکه زهرقائل بود . وامید غالب بدو سیب شود : اول اعتبارست ( 5 اندیشه کنددر عجایب دنیاو آفرینش نبات وحیوان وانواع نعمت - چنانکه درکتاب شک رگفتیم - تا رحمتی‌پیندو عنایتی و لطفی که ورای آن نتو اند بود: که اگردر خویشتن نگرد هرچه ویر امییاست چگونه 7 است ‏ نا آنحه بضرورت بود چون سر و دل » با بدا حاحت ب-ود بی‌ضرورت چون دست وپای ؛ و آرایش بود بی‌حاجت چون سرخی لب و کژی ابرود سیاهی وراستی مز چشم چون آفریده است »واین‌رحمت‌با حبوانات همه بکردست ‏ تا بر زنبوری چندان‌اطافت صنم است‌در تناسب شکل وی در نیکوبی قش وی‌ودر هدایت که ویر داده است نا خانه خویش شا کت وعسل در وی جمع اند وطاعت بادشاه خوش چون دارد ویادشاه سیاست ایشان چون کند ؛هر که در چنین عجابب‌در ظاهر و باطن خویش ودرهمه آفر پنش تامل کند » داند که رحمت عظیم تر از آ نست که نومیدی را جای بود وبا باید که خوف غالب بو د » بلکه باید که خوف ورحابرابر بود » ست 1 رحا عالب باشد جای آن هست‌و باز اطف ور<مت حق تعالی‌در آفر بنش نبایت ندارد » تا یکی از بزرگان می‌گوید : هیچ بت در قر آن اومید وارتراز یت مایت( یت 15 حق تعالی درازترین آیتی‌در قر آن قرو فر ستادست نا مال چون نگاه‌دار ند وچگونه یا وام‌دهند که ضایع شود » چگونه ممکن گردد با چنین‌عنایتی از آمر زش ما قاصربود تا همه بدوزخ رویم ؟ این يك علاج بود حاصل کردن رجارا؛ وسیوت عظیم وبی نوات است و هر ۳ ی بدین درحه نرسد صیپ‌دو؟ تامل است در 1 بات و اخبار رجا که آن نز نیز از حدد ببردنست چنانکه در قر نس ت که همی گوید ۱ «هیچ کس ازرحمت من‌نومید مشوید لاتقنطوامی رحمهالله »فرشتگان آ زش شما میخواهند ستغفرون‌لمن‌فیالارض »و « دوذخ بر ای آنست تاکفاررا آنجا فرو آرند, اما شمارا بدان ترسانند - ذلك بخوف‌الله .

Orijinal Metin (FA)

به عباده » ورسول - صلو تاه علیه - هر گز از اهر رش‌خواستن امت خویش نباسود » تالین آ یتفر ود آمد: عبرت گرفتن ۷ مداینت ؛ وام دادن و گرفتن - مقصود اینست که آن بزر کت کذنه است که در بزرکترپن آیه قرآن ( سوره بقره ۲به ۲۸۲ ) خداو ند راه نکاهداشتن مال ووام دادن را بتفصیل بیند کان آموخته وتا این اندازه در اندیشهٌ ]نان بوده است » ۳ تواندبود که رحت عام او شامل بند کان نشود تا پسیبت طفیان مستحعق عذاب‌و آ نش دوزحخ شو ند . تا ۳ دك؟ ث۳۳ زر ان‌چهار؟ ‏ «و ان باك لو مقر عللناس ع ی ظلمهم 0 ۲ وچون ان ای ۳99 فر ود ۷7 ۳ «و لسوف بعطرگ ر بلگ فتر ض ی (۱۳» : گفت » مححمل راضی تباشد تا از امت وی در دوزخ يك تن‌بود » وچنین آیات‌بسیار ست واما اخبار 1 نست که رسول - صلو ات‌اله علیه م‌ ی گوید :۰ «امت من امتی م مرحومست ‏ عذاب ایشان در دنیا باشد - فتنه وراز له -و چون رور ز قیامت ید بدست هر یکی کافری باز دهند و گویند اين فداء نست‌آزدوزخ» و گت : ه ودب از جوش‌دوزخ استو نصبب موّمن از دودخ آ وه » و اس میگوید که : رسول_صلو ات‌اله علبه_ گفت : بار خدا باحساب‌امت‌من دمن کننا کسی‌مساو ی ایشان نبیند » گفت : ایشان امت تو اند وبند گان منند . ومن برایشان رحیم ترم نخواهم که مساوی ایشان کسی بیند » نه تو و نه دیگری و گفت - صلی النه علیه ‏ که : « حیات هن خیر ی اگر رنده باشم‌شر بعت بشما م و رم » وا گر مر ده باشم اعمال نا بر هن عر ص4 می‌کنند 1 آ نحه تیگ بود <مد و ان هی کنم 1 و آنحه ید بود زش می‌خواهم ۰ . ويك روز رسول - صاو ات ال علیه_ گفت با کریمالعفو ۲ جبر سل گفت وا که معنی این چه بو دم آنکه زشتی-مُو کن وبنیدویی بدل کند . و گفت :«چون بنده گناه کند واستغفار کند » خدای تعالی گوید : ای فرشتگان نگاه کنید۵-5 بنده من گناهی کر د و داست که ویرا خداو ندیست که بگناه ۳ د و باستغفار بیامرزد » گواء گرفتم شا را که و بر و 6 و گفت : « یدای تعالی هن : اگر بنده‌من اه کف ی آسمان» چون استغفارمی کند اومید میدارد » دبرا هی ات زم» . و گفت: , ۳1 یه ری زمین گناه دارد : هن سری رمین برای او ر<جمت دارم » . و گفت : « فرشته گداه بده نئوسد تا شش ساعت ‏ 5۱ رگا را استغفار کند اصللا تنو بسد»وچون تقو نکند و طاعت نکند ۰ فریشته دست راست‌گوید آن ۳ راکه : ؟ : ناه آزدیو ان وی بیفگن ۰ ی من نیز وک ترا نم عوض آن ۰ وهر حسنتی رده سیده بود . ند ویر ارماند»و گفت: جو 35 بر وی نویسند اعرابیی گفت 1 نو به کند؟ گفت میعو کنند»! گر باسرشود؟ گفت بنویسنده گفت اگرتوبه کنده گفتمحو کنند» گفت‌تاکی ؛ گفتتااستففارمیکند:خدایتعالی‌را از آ مرزش‌مالال نگیر ده بنده را از استففارملال نگیرد. وچون قصد نیکی کندفر بشته‌حسنت بنویسدپیش ازانکه‌بکند ؛ اگربکند بدء‌پنوسد )۱( برورد گار نو در برابر ستممگری مردمان رای ایشان آمرزش دارد . خد و زد نقدر بتو بخشد که راضی شوی . ۳۱ بدیپا - پدکار یها .

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

به عباده » ورسول - صلو تاه علیه - هر گز از اهر رش‌خواستن امت خویش نباسود » تالین آ یتفر ود آمد: عبرت گرفتن ۷ مداینت ؛ وام دادن و گرفتن - مقصود اینست که آن بزر کت کذنه است که در بزرکترپن آیه قرآن ( سوره بقره ۲به ۲۸۲ ) خداو ند راه نکاهداشتن مال ووام دادن را بتفصیل بیند کان آموخته وتا این اندازه در اندیشهٌ ]نان بوده است » ۳ تواندبود که رحت عام او شامل بند کان نشود تا پسیبت طفیان مستحعق عذاب‌و آ نش دوزحخ شو ند . تا ۳ دك؟ ث۳۳ زر ان‌چهار؟ ‏ «و ان باك لو مقر عللناس ع ی ظلمهم 0 ۲ وچون ان ای ۳99 فر ود ۷7 ۳ «و لسوف بعطرگ ر بلگ فتر ض ی (۱۳» : گفت » مححمل راضی تباشد تا از امت وی در دوزخ يك تن‌بود » وچنین آیات‌بسیار ست واما اخبار 1 نست که رسول - صلو ات‌اله علیه م‌ ی گوید :۰ «امت من امتی م مرحومست ‏ عذاب ایشان در دنیا باشد - فتنه وراز له -و چون رور ز قیامت ید بدست هر یکی کافری باز دهند و گویند اين فداء نست‌آزدوزخ» و گت : ه ودب از جوش‌دوزخ استو نصبب موّمن از دودخ آ وه » و اس میگوید که : رسول_صلو ات‌اله علبه_ گفت : بار خدا باحساب‌امت‌من دمن کننا کسی‌مساو ی ایشان نبیند » گفت : ایشان امت تو اند وبند گان منند . ومن برایشان رحیم ترم نخواهم که مساوی ایشان کسی بیند » نه تو و نه دیگری و گفت - صلی النه علیه ‏ که : « حیات هن خیر ی اگر رنده باشم‌شر بعت بشما م و رم » وا گر مر ده باشم اعمال نا بر هن عر ص4 می‌کنند 1 آ نحه تیگ بود <مد و ان هی کنم 1 و آنحه ید بود زش می‌خواهم ۰ . ويك روز رسول - صاو ات ال علیه_ گفت با کریمالعفو ۲ جبر سل گفت وا که معنی این چه بو دم آنکه زشتی-مُو کن وبنیدویی بدل کند . و گفت :«چون بنده گناه کند واستغفار کند » خدای تعالی گوید : ای فرشتگان نگاه کنید۵-5 بنده من گناهی کر د و داست که ویرا خداو ندیست که بگناه ۳ د و باستغفار بیامرزد » گواء گرفتم شا را که و بر و 6 و گفت : « یدای تعالی هن : اگر بنده‌من اه کف ی آسمان» چون استغفارمی کند اومید میدارد » دبرا هی ات زم» . و گفت: , ۳1 یه ری زمین گناه دارد : هن سری رمین برای او ر<جمت دارم » . و گفت : « فرشته گداه بده نئوسد تا شش ساعت ‏ 5۱ رگا را استغفار کند اصللا تنو بسد»وچون تقو نکند و طاعت نکند ۰ فریشته دست راست‌گوید آن ۳ راکه : ؟ : ناه آزدیو ان وی بیفگن ۰ ی من نیز وک ترا نم عوض آن ۰ وهر حسنتی رده سیده بود . ند ویر ارماند»و گفت: جو 35 بر وی نویسند اعرابیی گفت 1 نو به کند؟ گفت میعو کنند»! گر باسرشود؟ گفت بنویسنده گفت اگرتوبه کنده گفتمحو کنند» گفت‌تاکی ؛ گفتتااستففارمیکند:خدایتعالی‌را از آ مرزش‌مالال نگیر ده بنده را از استففارملال نگیرد. وچون قصد نیکی کندفر بشته‌حسنت بنویسدپیش ازانکه‌بکند ؛ اگربکند بدء‌پنوسد )۱( برورد گار نو در برابر ستممگری مردمان رای ایشان آمرزش دارد . خد و زد نقدر بتو بخشد که راضی شوی . ۳۱ بدیپا - پدکار یها .

Orijinal Metin (FA)

اه ات اه دا اد وا اد و وا اس وه و ای و ای واه ماه دام و و وا ۵ 0 وا دا و توا و و ۵ ها و و ۵ ۵ اک و و و اه و و و و ها ها و اه و سا و و و و و و هه وا و و و اه تا ها و و و ماه وا و اه وا اه و 6 وانکاه زیادت‌همی کند تاسفتصد ) وچون که قصد تفت کنر نو سره اگر بکند یکی بمو سرد وویرا عفوخدای بود , زمر دی رسول ۳ صاو ات‌انه‌علیه _ گفت که ۳ ن‌ماه رمضان روزه دارم وبس » وینج نماز کنم و برین نیفزایم » وخدای را تعالی بر من ز کوت وحج‌نیست که مال ندارم . فردا یا باشم ؟ رسول - صلو ات‌النه‌علیه بخندید و ۲ 5 ۰ 3-۹ » 8 و گفت : بامن باشی فردل از دوچیزن‌گاهداری ازغل . ‏ وحسد و زبان‌ازدو چیژ نگاهداری 4 عبمت ودرودع 1 دچشم از دوجیز نگاهداری 4 شامحرم نکر یدوو بخلق دای بچشم حمّارت نگاه کردن 0 ۴ من‌در پشت پم باشی برین کف دست‌جو د عر بزت دارم ۱ و اعرایبی‌رسول را بت صلو ات الله علیه گنت که 2 حساب خلق فردا که کند؟ گفت خداء:تعالی گفت بخودی ود + گفت ۱ ری ‌ اعر ابی رد رل ) رسول. صلي الله ت عابه گفت ای اعرابی بخندیدی ؟ گفت اری کریم چون دست بس‌ابد عفو کند وچون ساب کند مسامحت کند » رسول - صلو ات الله علبه - گفت : راست گفت هیچ ۳ کره ۶ از شریف و بزركگ کرده است ؛ اکر بنده‌ای نرا وبران کند وسناگ از سنك جدا گرداند و بسورد 4 جر ۲ دی بدان‌در<4 نبود که بولیی ازاولسای یدای استخفاف نماید»اعرابی ار خدای لسدت ) و این اعر 1 ی ققبه 0 بر کف که خدای کعبه را وت اولبای خدای کیانند ؟ گفت همه موّمنان او لیاء ویند » نشنیده‌ای این أ بت‌«ا لل4 - و لی‌الذ ای ] منوا » . و گفت « خدای می گو بد : خلق را بر ای آن آفر بده‌ام تا بر من ای 35 نهتا من بریشان سود کنم » . و گفت: خدای تعالی برخود نبشته است‌بیش از نکه‌خلق را بیافرید که: رحمت من برخشم من غابه دارد». و گنت : «هر که لا 41 ال الله بکفت‌دریشت شود وهر کهآ خر کلمه وی این بو دا ۱ ۳ بی شر اد ی در 71 من وگ ۰ و گنت : « اک شا کار نکردید خدای تعالی خلقی دبگربیافریدی تاگناه کنند تابریشان رحمت‌کند» . و گفت: « خدای‌تعالی وی نبنند » وهر که س بر بنده رحیم تر ازانست که مادرمشفق برفرزند». و گنت : «خدای تعالی چندان‌رحمت اظهار کند روز قیامت که هر گز در دلن‌گذشتست » تابجایی که ابلیس گردن‌برافرازد اوسدرحمتر ا»و گنت: « خدای را تعالی صد رحمت است . نودونه نپاده است قیامت را » و رك‌رحمت بیش ‌اظپار ۳ ده‌است‌در بنعالم »همه دلپابدان يك رحمت رحمست؛ خیانت و دو رولی . ۷۰۱ ر گن‌چپارم رحمت مادر برفرزند واستور بر بچههم از آن رحمتست ‏ و رود قیامت این زحمت بازان نودو نه جمع کنند وبرخلق بگستر ند » هرر<مت‌چند ۳ و در آن روزهیچ کس هلاك نشود ۳ اندرازل هلاك بود » و کفت :«شفاعت خویش نباده‌اماهل کبایرراازامت خویش؛ بندارید که برای مطیعان و برهیز گارانست» 1 سمان ۳ زمین» بلکه برای لود گان ومخلطان است» .

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

اه ات اه دا اد وا اد و وا اس وه و ای و ای واه ماه دام و و وا ۵ 0 وا دا و توا و و ۵ ها و و ۵ ۵ اک و و و اه و و و و ها ها و اه و سا و و و و و و هه وا و و و اه تا ها و و و ماه وا و اه وا اه و 6 وانکاه زیادت‌همی کند تاسفتصد ) وچون که قصد تفت کنر نو سره اگر بکند یکی بمو سرد وویرا عفوخدای بود , زمر دی رسول ۳ صاو ات‌انه‌علیه _ گفت که ۳ ن‌ماه رمضان روزه دارم وبس » وینج نماز کنم و برین نیفزایم » وخدای را تعالی بر من ز کوت وحج‌نیست که مال ندارم . فردا یا باشم ؟ رسول - صلو ات‌النه‌علیه بخندید و ۲ 5 ۰ 3-۹ » 8 و گفت : بامن باشی فردل از دوچیزن‌گاهداری ازغل . ‏ وحسد و زبان‌ازدو چیژ نگاهداری 4 عبمت ودرودع 1 دچشم از دوجیز نگاهداری 4 شامحرم نکر یدوو بخلق دای بچشم حمّارت نگاه کردن 0 ۴ من‌در پشت پم باشی برین کف دست‌جو د عر بزت دارم ۱ و اعرایبی‌رسول را بت صلو ات الله علیه گنت که 2 حساب خلق فردا که کند؟ گفت خداء:تعالی گفت بخودی ود + گفت ۱ ری ‌ اعر ابی رد رل ) رسول. صلي الله ت عابه گفت ای اعرابی بخندیدی ؟ گفت اری کریم چون دست بس‌ابد عفو کند وچون ساب کند مسامحت کند » رسول - صلو ات الله علبه - گفت : راست گفت هیچ ۳ کره ۶ از شریف و بزركگ کرده است ؛ اکر بنده‌ای نرا وبران کند وسناگ از سنك جدا گرداند و بسورد 4 جر ۲ دی بدان‌در<4 نبود که بولیی ازاولسای یدای استخفاف نماید»اعرابی ار خدای لسدت ) و این اعر 1 ی ققبه 0 بر کف که خدای کعبه را وت اولبای خدای کیانند ؟ گفت همه موّمنان او لیاء ویند » نشنیده‌ای این أ بت‌«ا لل4 - و لی‌الذ ای ] منوا » . و گفت « خدای می گو بد : خلق را بر ای آن آفر بده‌ام تا بر من ای 35 نهتا من بریشان سود کنم » . و گفت: خدای تعالی برخود نبشته است‌بیش از نکه‌خلق را بیافرید که: رحمت من برخشم من غابه دارد». و گنت : «هر که لا 41 ال الله بکفت‌دریشت شود وهر کهآ خر کلمه وی این بو دا ۱ ۳ بی شر اد ی در 71 من وگ ۰ و گنت : « اک شا کار نکردید خدای تعالی خلقی دبگربیافریدی تاگناه کنند تابریشان رحمت‌کند» . و گفت: « خدای‌تعالی وی نبنند » وهر که س بر بنده رحیم تر ازانست که مادرمشفق برفرزند». و گنت : «خدای تعالی چندان‌رحمت اظهار کند روز قیامت که هر گز در دلن‌گذشتست » تابجایی که ابلیس گردن‌برافرازد اوسدرحمتر ا»و گنت: « خدای را تعالی صد رحمت است . نودونه نپاده است قیامت را » و رك‌رحمت بیش ‌اظپار ۳ ده‌است‌در بنعالم »همه دلپابدان يك رحمت رحمست؛ خیانت و دو رولی . ۷۰۱ ر گن‌چپارم رحمت مادر برفرزند واستور بر بچههم از آن رحمتست ‏ و رود قیامت این زحمت بازان نودو نه جمع کنند وبرخلق بگستر ند » هرر<مت‌چند ۳ و در آن روزهیچ کس هلاك نشود ۳ اندرازل هلاك بود » و کفت :«شفاعت خویش نباده‌اماهل کبایرراازامت خویش؛ بندارید که برای مطیعان و برهیز گارانست» 1 سمان ۳ زمین» بلکه برای لود گان ومخلطان است» .

Orijinal Metin (FA)

سعد بی بلال دو مرد را از دورخ ببردن آو رند » خدای تعالی گو ید آنجه دیدید از فعل خویش دیدید که من ظلم نکم ۳ بند گان و بفرمایدتاایشان را بدوزخ بر ند » یکی بشتاب برود باسلاسل و اغلال,ودیگر باز بس می‌استد » هردو را باز آو رند ویر تیف ۸5 چرا چنین کر دید + نکه‌شتاب کر ده باشد گویه و بال نافرمانی و ت#صیر چشیدم اکنون ازان بشر سبدم ‏ و دیگرگوید گمان نیکوبردم اومیدداشتم که‌چون‌ببرون آوردی‌بازدوزخ باز نفرستی» پس هردو راببیشت فر ستند . و رسو لِ- علیه السلم - گفت که : « مناد بی‌روز قامت ندا کند که باامت ۵ حجمل من حق خویش رادر کارشما کر دم وحقوق شما بر 9 بماند در کار بکدیگر کنید وهمه ببپشت شوید ۰ وگفت : «یکی‌را ازامت مرن‌حاضر کنند روزقیامت بر سر خلایق ز نو دو ند نع ۱۳ هریگ چندانکه چشم بکشد - همه گناهان بر ری عرضه کنند و ۱ گویند ازین همه هیچ انکارمیسکنی» فریشتگان از نوشتن اینپاهیچ ظلم کردهاند ؟ گو ید نه بارب » باز کویتن هیچ عذرداری ؟ گوید نه بارب و دل بردودخ نپد » <-دای تعالی یل تر نزد من حسنتی هست بر تو ظلم نکنم » پس رقعتی بیاور ند وبران نوشعه : اشبد ان‌لااله الاائه و اشبد ان محمداً رسو لاه . بنده گوید این رقعت با این سجلات کحا کفار ت کند 9 بد بر نو ظلم ینید 4 آن همه سحلات 9 بك کنه نبمد 2 آزر قعه‌در آن دیگر بر قعه‌همه‌راازجای بر ۳ دو ازهمه گ ان‌ثر آید که‌هیچ در مقابله توحیدخدای‌تعالینیاید». و گفت:« خدایتعالی‌فر بشتگان ر اف ماد که:هر که‌دردل‌وی‌یت منقال‌خبر ست‌ازدو زخ‌بیر و ن‌ار بد؛پیرو ن‌آو ر ندخلق سیاررا تن 5 یند که‌هیچ کس زماند» نو کون :هر کر ادردلثقال ۳ يلك دره خیرست از دوزخ‌بیرون وان بیرون ورند و کون هیچ کس نماند كه‌يك‌دره خیرداشته است » گویند شفاعت بیغامبر ان وشفاعت ممنان‌همه برسید واجابت کرده شد . نماند مگررحمت‌ارحم ال راحمین » يك‌قبضه از طبقه‌ها ۰ امضای قاضی درپای سندی برای‌گواهی صحت آن . ۰ بسنگینی . ۷۰۲ اه ۵ ها ها و هوجو او و و و ها وه ۵ و وا و و 8 اس نا و و وب وا سا و وا و ۵ ۵ ۱ و و بش ی تس و هب ما و و ما و ها ها وا وا و ۵ اه و و ۵ و مه هم مک ۵ فا 6 و دوزخ فرا گیرد دقومی رابیرون آوردکه ۹ هیچ خیر: نکرده باشند بقدريك درهو همه چون انگشت شده » ایشان‌را درجویی افکند ازحویهاه پشت که 1 نرانپر الحيوة خو انتد از نا ببرو ن یند بالوروشن جنانکه سیزه‌از میان‌سیلاب بیرون ]و3 ۰ هم چون مروارید ردشن مپرها در گر دن که اهل‌بپشت همه بشناسند و گویند اینباآزاد کرد گان حن تعاا ی‌اندکه هر گز هیچ خیرنکرده‌اند پس گوید دربپشت شوید وهر چیز : که سید شماراست گو بد بارخدابا مار آن‌دادی که هیچکش : اندادی‌در عالم» وت را نزديك‌من ازین بزر گ: خر هنت ؛گویند جه باشد ازین بزرگتر گویدرضاه من که آزشما خشنودباشم که « ر 5 ز ناخشنود نشوم»؛واین بر درضتج بخار ی و هسلم اه . وعمرو وحم وید که : روز رسول - صلو ات‌النه‌علیه - غایب‌می‌بود که حز مار فربضه بیرون نیأمدی " چون روز جچپارم بود رون آمدو گنت « «خدای‌تعالی مراوعده داد که هفتادهز ار ازامت توبی‌حساب پیامر زم ودر ببشت شوند ومن درین سه‌روز زیادت‌خواستم » خدای رانعالیکریم وبزرگوار یافتم‌بهر یکی ازین‌هفتادهزار دیگر داد مر گفتم : بارخدایا امت هن‌چندین باشند !

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

سعد بی بلال دو مرد را از دورخ ببردن آو رند » خدای تعالی گو ید آنجه دیدید از فعل خویش دیدید که من ظلم نکم ۳ بند گان و بفرمایدتاایشان را بدوزخ بر ند » یکی بشتاب برود باسلاسل و اغلال,ودیگر باز بس می‌استد » هردو را باز آو رند ویر تیف ۸5 چرا چنین کر دید + نکه‌شتاب کر ده باشد گویه و بال نافرمانی و ت#صیر چشیدم اکنون ازان بشر سبدم ‏ و دیگرگوید گمان نیکوبردم اومیدداشتم که‌چون‌ببرون آوردی‌بازدوزخ باز نفرستی» پس هردو راببیشت فر ستند . و رسو لِ- علیه السلم - گفت که : « مناد بی‌روز قامت ندا کند که باامت ۵ حجمل من حق خویش رادر کارشما کر دم وحقوق شما بر 9 بماند در کار بکدیگر کنید وهمه ببپشت شوید ۰ وگفت : «یکی‌را ازامت مرن‌حاضر کنند روزقیامت بر سر خلایق ز نو دو ند نع ۱۳ هریگ چندانکه چشم بکشد - همه گناهان بر ری عرضه کنند و ۱ گویند ازین همه هیچ انکارمیسکنی» فریشتگان از نوشتن اینپاهیچ ظلم کردهاند ؟ گو ید نه بارب » باز کویتن هیچ عذرداری ؟ گوید نه بارب و دل بردودخ نپد » <-دای تعالی یل تر نزد من حسنتی هست بر تو ظلم نکنم » پس رقعتی بیاور ند وبران نوشعه : اشبد ان‌لااله الاائه و اشبد ان محمداً رسو لاه . بنده گوید این رقعت با این سجلات کحا کفار ت کند 9 بد بر نو ظلم ینید 4 آن همه سحلات 9 بك کنه نبمد 2 آزر قعه‌در آن دیگر بر قعه‌همه‌راازجای بر ۳ دو ازهمه گ ان‌ثر آید که‌هیچ در مقابله توحیدخدای‌تعالینیاید». و گفت:« خدایتعالی‌فر بشتگان ر اف ماد که:هر که‌دردل‌وی‌یت منقال‌خبر ست‌ازدو زخ‌بیر و ن‌ار بد؛پیرو ن‌آو ر ندخلق سیاررا تن 5 یند که‌هیچ کس زماند» نو کون :هر کر ادردلثقال ۳ يلك دره خیرست از دوزخ‌بیرون وان بیرون ورند و کون هیچ کس نماند كه‌يك‌دره خیرداشته است » گویند شفاعت بیغامبر ان وشفاعت ممنان‌همه برسید واجابت کرده شد . نماند مگررحمت‌ارحم ال راحمین » يك‌قبضه از طبقه‌ها ۰ امضای قاضی درپای سندی برای‌گواهی صحت آن . ۰ بسنگینی . ۷۰۲ اه ۵ ها ها و هوجو او و و و ها وه ۵ و وا و و 8 اس نا و و وب وا سا و وا و ۵ ۵ ۱ و و بش ی تس و هب ما و و ما و ها ها وا وا و ۵ اه و و ۵ و مه هم مک ۵ فا 6 و دوزخ فرا گیرد دقومی رابیرون آوردکه ۹ هیچ خیر: نکرده باشند بقدريك درهو همه چون انگشت شده » ایشان‌را درجویی افکند ازحویهاه پشت که 1 نرانپر الحيوة خو انتد از نا ببرو ن یند بالوروشن جنانکه سیزه‌از میان‌سیلاب بیرون ]و3 ۰ هم چون مروارید ردشن مپرها در گر دن که اهل‌بپشت همه بشناسند و گویند اینباآزاد کرد گان حن تعاا ی‌اندکه هر گز هیچ خیرنکرده‌اند پس گوید دربپشت شوید وهر چیز : که سید شماراست گو بد بارخدابا مار آن‌دادی که هیچکش : اندادی‌در عالم» وت را نزديك‌من ازین بزر گ: خر هنت ؛گویند جه باشد ازین بزرگتر گویدرضاه من که آزشما خشنودباشم که « ر 5 ز ناخشنود نشوم»؛واین بر درضتج بخار ی و هسلم اه . وعمرو وحم وید که : روز رسول - صلو ات‌النه‌علیه - غایب‌می‌بود که حز مار فربضه بیرون نیأمدی " چون روز جچپارم بود رون آمدو گنت « «خدای‌تعالی مراوعده داد که هفتادهز ار ازامت توبی‌حساب پیامر زم ودر ببشت شوند ومن درین سه‌روز زیادت‌خواستم » خدای رانعالیکریم وبزرگوار یافتم‌بهر یکی ازین‌هفتادهزار دیگر داد مر گفتم : بارخدایا امت هن‌چندین باشند !

Orijinal Metin (FA)

گفت این‌عددتمام کنم ازحمله اعر اب» , و روایت کرده‌اند که کود کیرا دربعضی ار غزوات اسیر گ-رفته بودند و در ی نپاده درروزی گرم بغات »زنی‌را از خیم؛‌چشم بروی‌افتاد؛ میدو ید واهل آن خیمه از بس وی میدویدند » تا کودك را گ فتو بسینه خویش باز نراد خویشتن راسایه‌بان وی کرد تا گر هابکود نرسد ومیگنت این بسرمنئست ‏ مردمان ۳-9 4 این بدیدند ودست از کازها بداشتتد ازعظیمی شفقت بروی» بس رسول صلوات الهعلیه - آ نجا فرارسید وقصه‌با وی‌بگفتند وشادشد ازرحیم دلی ایشان واز. گریستن ایشان بر ای کو دك » و گفت : عجب آمدشما رااز شفقت ورحمت زپ زن ؛ گفتند ۳1 1 گفت : حق‌تعالی بر هم کنان‌شمار حیم تر ست اذانکه این‌زن‌بررسر خویش »ومسلمانان از آنا پرا کنده شدند بشادی تمام که مثل آن نبوده بود . و ابر اهیم بن ادهم - رحمةالنه علیه "گفت : شبی درطواف خالی بماندم و باران می‌آمد » گفتم بار خدایا مرااز گناه نگاه‌دار تاهیچ معصیت نکنم ۱ آوازی شنیدم از خاه کعبه که :نو عصمت میخواهی و همه‌بند گان همین خواهند ۰ اگرهمه را از گناه نگاه دارم فضل 2 رحمت خویش بر که آشکارا کنم؛ مزایده . ار شم 5 5 کن‌چماره اب۰۰ ۰ب سپ سصسصسسا ۰ «پ۰««سپ«پ۰-«ص«ص«ح«_«ح«ص«حد«ح_ح_سپد«ث_ثصحثحثحث_ثحث_سحثحسفحثسح و بدا ۳ چشین اخبار دسبارست ) و کسیکه خوف بروی ۶ عالب بود این‌شفاء وی است» و کسبکهغفلت بر ویعالب بو دباید که بدانف با دن همه‌اخباز که معلو مست که بعضی از مو منان در دورخ خواهند شد و باز تیه کین آن‌بود که مس‌از هت هز ار سال ببرو نآ ید ۳۳ اگر همه يك کس بیش . دردورخ نخو اهدشد »جو ن‌در حق‌هر (سی ممگنست که آنو ی باشد‌باید که راه‌حزم و احتیاط کبر د و آنیحه بتواند گر دازحدبکند تاوی 1 نکس نباشد ۹ اگر همهلذات د نبا بباید گذاشت تاد شب در دورخ نبایدبو د‌ حای‌آن ل باشد تابیفت هز ار سال جه رسد ! ودر حمله باید که خوف ورحامعتدل بود) چنانکه عمر - رضی‌اله‌عنه -گفت :اگر منادی‌کنند که هیچکس در برشت‌نخواهد شد ۱ ۳ » گمان‌بر م که آنمن باشم» 3 اور ک بند که هیحکس دردو رخ‌نخو هدشد مگر يك کس» تردم که‌آن من‌باشم " بیدا کردن فطیات خوف وحفقیقت واقدام آن بدانکه خوف از مقامات بزر گست ؛ و فضیلت وی در خور اسباب و ثمرات شنت آها تست ویعلم و معر تست - چنانکه شرح کرده 01 وبرای این گفت‌حق تعالی : « زها بحشی الله مین عبادها لعاما» ار صلو ات‌اله‌علیه گفت: «راس. - الحیکمة میاه ا(له ۱۱ ۸ ود اما ثمرات وی عفست ددرع وفوی » داین همه تخم سعادنست :که بی‌ترلك شپوات وصبر ازاف راه آخرت نتوان بافت » وهیچچیز شوت را چنان نسوزد که خوف » و برای ایشست که حق‌تعالی خایفان را هدی و رحمت وعلم و رضوان )۳ جمم کرد در سه۵ آبت و گفت: «هد‌ی ور حمة للذ بنهم لر بهم پرهیون - وانما یخشی آلله من عباده العلماء - رضی الل4 عنهم‌ور ضواعنه ذلك امن خشی دبه » » ونقوی‌که برت خوف است حق تعالی با خود اضافت کرد و گفت ۰«ولکن ری منکم # ورسول - صلو ات علمه گفت : « اف که خلق را فش قیامت جمع 0 منادی فر ماید 1 شان را مار چنا نهد دور و نزديك بشنوند و گو ید : با مردمان سخن شما همه بشنیدم از آن روز شما را ۱زخدادا نشمندان بند گانش میتر سند ۲ سر حکمت و دا نامی تر س از خداست۳ رضایت- خر سندی.

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

گفت این‌عددتمام کنم ازحمله اعر اب» , و روایت کرده‌اند که کود کیرا دربعضی ار غزوات اسیر گ-رفته بودند و در ی نپاده درروزی گرم بغات »زنی‌را از خیم؛‌چشم بروی‌افتاد؛ میدو ید واهل آن خیمه از بس وی میدویدند » تا کودك را گ فتو بسینه خویش باز نراد خویشتن راسایه‌بان وی کرد تا گر هابکود نرسد ومیگنت این بسرمنئست ‏ مردمان ۳-9 4 این بدیدند ودست از کازها بداشتتد ازعظیمی شفقت بروی» بس رسول صلوات الهعلیه - آ نجا فرارسید وقصه‌با وی‌بگفتند وشادشد ازرحیم دلی ایشان واز. گریستن ایشان بر ای کو دك » و گفت : عجب آمدشما رااز شفقت ورحمت زپ زن ؛ گفتند ۳1 1 گفت : حق‌تعالی بر هم کنان‌شمار حیم تر ست اذانکه این‌زن‌بررسر خویش »ومسلمانان از آنا پرا کنده شدند بشادی تمام که مثل آن نبوده بود . و ابر اهیم بن ادهم - رحمةالنه علیه "گفت : شبی درطواف خالی بماندم و باران می‌آمد » گفتم بار خدایا مرااز گناه نگاه‌دار تاهیچ معصیت نکنم ۱ آوازی شنیدم از خاه کعبه که :نو عصمت میخواهی و همه‌بند گان همین خواهند ۰ اگرهمه را از گناه نگاه دارم فضل 2 رحمت خویش بر که آشکارا کنم؛ مزایده . ار شم 5 5 کن‌چماره اب۰۰ ۰ب سپ سصسصسسا ۰ «پ۰««سپ«پ۰-«ص«ص«ح«_«ح«ص«حد«ح_ح_سپد«ث_ثصحثحثحث_ثحث_سحثحسفحثسح و بدا ۳ چشین اخبار دسبارست ) و کسیکه خوف بروی ۶ عالب بود این‌شفاء وی است» و کسبکهغفلت بر ویعالب بو دباید که بدانف با دن همه‌اخباز که معلو مست که بعضی از مو منان در دورخ خواهند شد و باز تیه کین آن‌بود که مس‌از هت هز ار سال ببرو نآ ید ۳۳ اگر همه يك کس بیش . دردورخ نخو اهدشد »جو ن‌در حق‌هر (سی ممگنست که آنو ی باشد‌باید که راه‌حزم و احتیاط کبر د و آنیحه بتواند گر دازحدبکند تاوی 1 نکس نباشد ۹ اگر همهلذات د نبا بباید گذاشت تاد شب در دورخ نبایدبو د‌ حای‌آن ل باشد تابیفت هز ار سال جه رسد ! ودر حمله باید که خوف ورحامعتدل بود) چنانکه عمر - رضی‌اله‌عنه -گفت :اگر منادی‌کنند که هیچکس در برشت‌نخواهد شد ۱ ۳ » گمان‌بر م که آنمن باشم» 3 اور ک بند که هیحکس دردو رخ‌نخو هدشد مگر يك کس» تردم که‌آن من‌باشم " بیدا کردن فطیات خوف وحفقیقت واقدام آن بدانکه خوف از مقامات بزر گست ؛ و فضیلت وی در خور اسباب و ثمرات شنت آها تست ویعلم و معر تست - چنانکه شرح کرده 01 وبرای این گفت‌حق تعالی : « زها بحشی الله مین عبادها لعاما» ار صلو ات‌اله‌علیه گفت: «راس. - الحیکمة میاه ا(له ۱۱ ۸ ود اما ثمرات وی عفست ددرع وفوی » داین همه تخم سعادنست :که بی‌ترلك شپوات وصبر ازاف راه آخرت نتوان بافت » وهیچچیز شوت را چنان نسوزد که خوف » و برای ایشست که حق‌تعالی خایفان را هدی و رحمت وعلم و رضوان )۳ جمم کرد در سه۵ آبت و گفت: «هد‌ی ور حمة للذ بنهم لر بهم پرهیون - وانما یخشی آلله من عباده العلماء - رضی الل4 عنهم‌ور ضواعنه ذلك امن خشی دبه » » ونقوی‌که برت خوف است حق تعالی با خود اضافت کرد و گفت ۰«ولکن ری منکم # ورسول - صلو ات علمه گفت : « اف که خلق را فش قیامت جمع 0 منادی فر ماید 1 شان را مار چنا نهد دور و نزديك بشنوند و گو ید : با مردمان سخن شما همه بشنیدم از آن روز شما را ۱زخدادا نشمندان بند گانش میتر سند ۲ سر حکمت و دا نامی تر س از خداست۳ رضایت- خر سندی.

Orijinal Metin (FA)

3 ۳ شما در آن ( قر با نی کردن ( نصمیت 4 ۰" در سوره حح است که وقتی ثر بانی کنید گوشت ورخون آن بنخد امیرسد ؛ بلکه برهیز گاری قر با نی کننده بخدا میر سد ) زمین بلند . ۱ ۹ ۳۹ ۹ب ۰ سپ ددد«ددددجپپجس«+سصسسصسصسصسسدد۰۳۳۳۳«#س«ِ«‎ ۱ ٩۹ 9۳ ۳۷ 7 من من شیو ید و گوش دارید که "کار ها+ شا ور شش شماخواهم ۱ است . شما گفتید نه که بزر ک شنت ۸5 فلان بن فلان است امروز نسب خوش برمیکنم دنب شم فردنيم »ین مقون -کجاند پیز گران + پس علمی پا کنند ودریش مر ند دیرهیز کاران‌بس ۱ ل مرو زد حمله بی‌حساب در بپشت‌شواند » و بدین‌سبب‌است که و اب‌خاشان‌مضاءعغست که گفت : «و امی خاف مقاعر :4 حنتان ! از ورسول - صلو ات‌الله علبه رگفت که « خدای تعالی می گوید : بءزت من که دز خوف 3 امن در برك ده تج نکنم . اکن ازمن ترسد در د نبا و أ حرت ابمن دارهش وا گر ایمن باشد در ۱ خرت درخوف دارمش , ورسول ۹ صلی الله علمه وسلم - گفت : هر که از خدای ترسد همه چیزی از وی ترسد ؛ وهر که ازخدای نتر سد درا بیمه جبری بتر سانشد» و گشفت 8 تما عل‌نر ین ها ار سره تردن وا ارخدای‌تعالی» ۰ و گفت» مومن ابیت ۸5 بك قطره ات از چشم وی بیاید ۳۳ ۳ مه چند «-ز مکسی باشد که ۱ 3 بررودی دی رسد که نه‌ روی وی سر ۳ حرام شود . و هرت : « چون بنده را از بیم خدای‌تعالی موی بتن برخیزدو براندیشد . گناهان وق‌همجنان رو ریزد که بر گک از درخت ۰ . وگفت : ه 5 س که‌وی از بیم حق تعالی بگریست‌در اه س شود ۳ یوب 1 مشه باشد ور ستان ب و عِ بر ص اقب بی‌حساب کت شود . که ازگناه خو خویش بادا 3 رون ساواط علمه _ که + « هیچ قطره از دخدای تعالی دوستر از وطرء اشلت نبو د از بیم خدایعالی و از قطره خون که در راه حق تعالی بریزد» . و گنت : « هفت کی در سايةٌ خداثق تمالی باشند . یکی آنکس بودکه خدای را تعالی درخلوت یاد کند و آب از چنشم وق بریزد ۰ . و حزططلله می گوید که : نز ديكت‌رسول صلو ات النه‌علمه - بودر ما رایندمیداد جذانکه تپ تنگ شده و آب از سب روان گشت؛ بس با خانه ۳ ال بامن )۱ سم مس بثر سد در بهشت ۰ ۳5 - 9 ر گن‌چپار؛ باد آ فد » واز 13 ستن خود بیرون آمدم و فرباد همی کردم کهآ حنظله مدافق‌شد » ابو بکر ۹۳ نف ]و » گفت نه منافق شدی‌درنزديك رسول -علبه السام َ رفتمو گفتم حزخاله منافق شد ‏ گفت : لالم سنافق سورظاله ۷ س حنظله ک رل ۱ ۳ حال وبر ۱ حکایت کردم ؛ گفت : با حنظله اگربر آ نکه دربیش‌مایافتی‌بماندی‌فریشتکان آسمان با شما مصافحه کردندی در راهپا ودر خانها » دلکن حنظله ساعتی وساعتی ۰ ۲۱ ۴ شبلی ی گو ید ره علبه - : هیچ روز نبود که خوف برمن عالب شد 4 نه آن رور دری ازحکمت وعبرت بر دلمن ۰ گشاده شد . ب<یی پی‌معاف - ر ار علیه 9 بد کناه موْمن‌میان بیم وعتوبت وامیدرحمت چون روباهی بود میان‌دوشیره وهم وی‌گفت : سک ۱ دمی ,5 سار دوزخ‌چنان بترسیدی که از درویشی »در برشت شدی ! وبرا گفتند : فردا که‌ایمن تر؟ گفت: آنکه امروز ترسان‌تر. ۳-۹ <سی‌را گفت: چه 3 بی درمجلس وی که مارا چندین می‌تر سانند که دلپاء ما بساره میشو د ؟

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

3 ۳ شما در آن ( قر با نی کردن ( نصمیت 4 ۰" در سوره حح است که وقتی ثر بانی کنید گوشت ورخون آن بنخد امیرسد ؛ بلکه برهیز گاری قر با نی کننده بخدا میر سد ) زمین بلند . ۱ ۹ ۳۹ ۹ب ۰ سپ ددد«ددددجپپجس«+سصسسصسصسصسسدد۰۳۳۳۳«#س«ِ«‎ ۱ ٩۹ 9۳ ۳۷ 7 من من شیو ید و گوش دارید که "کار ها+ شا ور شش شماخواهم ۱ است . شما گفتید نه که بزر ک شنت ۸5 فلان بن فلان است امروز نسب خوش برمیکنم دنب شم فردنيم »ین مقون -کجاند پیز گران + پس علمی پا کنند ودریش مر ند دیرهیز کاران‌بس ۱ ل مرو زد حمله بی‌حساب در بپشت‌شواند » و بدین‌سبب‌است که و اب‌خاشان‌مضاءعغست که گفت : «و امی خاف مقاعر :4 حنتان ! از ورسول - صلو ات‌الله علبه رگفت که « خدای تعالی می گوید : بءزت من که دز خوف 3 امن در برك ده تج نکنم . اکن ازمن ترسد در د نبا و أ حرت ابمن دارهش وا گر ایمن باشد در ۱ خرت درخوف دارمش , ورسول ۹ صلی الله علمه وسلم - گفت : هر که از خدای ترسد همه چیزی از وی ترسد ؛ وهر که ازخدای نتر سد درا بیمه جبری بتر سانشد» و گشفت 8 تما عل‌نر ین ها ار سره تردن وا ارخدای‌تعالی» ۰ و گفت» مومن ابیت ۸5 بك قطره ات از چشم وی بیاید ۳۳ ۳ مه چند «-ز مکسی باشد که ۱ 3 بررودی دی رسد که نه‌ روی وی سر ۳ حرام شود . و هرت : « چون بنده را از بیم خدای‌تعالی موی بتن برخیزدو براندیشد . گناهان وق‌همجنان رو ریزد که بر گک از درخت ۰ . وگفت : ه 5 س که‌وی از بیم حق تعالی بگریست‌در اه س شود ۳ یوب 1 مشه باشد ور ستان ب و عِ بر ص اقب بی‌حساب کت شود . که ازگناه خو خویش بادا 3 رون ساواط علمه _ که + « هیچ قطره از دخدای تعالی دوستر از وطرء اشلت نبو د از بیم خدایعالی و از قطره خون که در راه حق تعالی بریزد» . و گنت : « هفت کی در سايةٌ خداثق تمالی باشند . یکی آنکس بودکه خدای را تعالی درخلوت یاد کند و آب از چنشم وق بریزد ۰ . و حزططلله می گوید که : نز ديكت‌رسول صلو ات النه‌علمه - بودر ما رایندمیداد جذانکه تپ تنگ شده و آب از سب روان گشت؛ بس با خانه ۳ ال بامن )۱ سم مس بثر سد در بهشت ۰ ۳5 - 9 ر گن‌چپار؛ باد آ فد » واز 13 ستن خود بیرون آمدم و فرباد همی کردم کهآ حنظله مدافق‌شد » ابو بکر ۹۳ نف ]و » گفت نه منافق شدی‌درنزديك رسول -علبه السام َ رفتمو گفتم حزخاله منافق شد ‏ گفت : لالم سنافق سورظاله ۷ س حنظله ک رل ۱ ۳ حال وبر ۱ حکایت کردم ؛ گفت : با حنظله اگربر آ نکه دربیش‌مایافتی‌بماندی‌فریشتکان آسمان با شما مصافحه کردندی در راهپا ودر خانها » دلکن حنظله ساعتی وساعتی ۰ ۲۱ ۴ شبلی ی گو ید ره علبه - : هیچ روز نبود که خوف برمن عالب شد 4 نه آن رور دری ازحکمت وعبرت بر دلمن ۰ گشاده شد . ب<یی پی‌معاف - ر ار علیه 9 بد کناه موْمن‌میان بیم وعتوبت وامیدرحمت چون روباهی بود میان‌دوشیره وهم وی‌گفت : سک ۱ دمی ,5 سار دوزخ‌چنان بترسیدی که از درویشی »در برشت شدی ! وبرا گفتند : فردا که‌ایمن تر؟ گفت: آنکه امروز ترسان‌تر. ۳-۹ <سی‌را گفت: چه 3 بی درمجلس وی که مارا چندین می‌تر سانند که دلپاء ما بساره میشو د ؟

Orijinal Metin (FA)

گفت : امرو ۲ با قو یی صحبت کشد که ها ۱۹ بثر سانند وفردا بامن رسید پتر از آنکه صیحبت فومی صحبت کنید که شما را ایمن دارند و فردا بخوف زسید . ) بوسلیمان‌دارانی - رحبةالهعلیه - می گوید - هیچ دل از خوف خالی نشد که نه ویران شد. و عابشثه - ۱ ضی‌اله‌عن- گفت که‌رسول راصلو تال علبه - گفتم این چیست کهدرقر آن ه ی گو: بد که ۰« می‌کنند و می ترسند - والدیی و تون مااتوا و قلو بهم و جلة» : این ۰ دزدی در زناست؛ گفت نه نمازور وزهو صدفه‌هی کنندو می تر سدد که نین: ر ند. و محمد بن المنکدر چون بگروزشق اشك‌درروی مالیدی و گفتی :شنیدم که ۹ ر کجا که اشك‌بوی‌رسدهر 1 نسو ۲ د: وصدیق م می گو: بد: بگرریید»و 5 رنتوانید خویشتن ۳ بان‌سازیدو اه‌الاخبار . گویدکه: بخدای که بگریم چندانکه آب بردی من فروریزد دوست‌تر دارم از انکه بمقدار کوهی زرصدفه بدهم وعبدالر حمن عمر کوانف : قطر 5 ءازاشك که ارییم خدای ‏ تعالی‌فروریزد دوستردارم ازهز از دیناررصدقه . ۱ " [ححقیقت و ف :۲ ۳ ازاحوال دل ,و آن آتش دور نیست که اندر دل پدید ایب و آنر اسببی ات وثمره‌ای : اما سبب وی علم و معرفتست بدانکه خطر کار هر کزحنظله منافق نشد ۰ یعنی هر ساعتی بحالی . ۷۰ 1 حرت سل تین حلاله جو : سس حاضر وعالب نات 1 س‌ در ۳ وی مدید 3 ‌ داین ازدومعرفت حبزد 4 یکی ۱ آبکه خودرا رعبوب و کناهان حود را 2 فت‌طاعات و خبائت اخلاق <و د ر ایحقیقت ی 9 ۳ ۱ بن ت#صار ها نعمت حق‌تعالی بر خوبشتن بیند ؛ مثل وی چو ۳۹ بود که از بادشاهی نعمت وخلعت سار بافته بود نگاه درحرم وخزانه وی خیانتبا کند ین نا گاه بذا ند که بادشاه وی‌را دران‌خانت هرد‌بده است , وداند که ماك‌غبور شرت ومنتقم ات و بی‌باك , و خود را نزديك وی هیچ شفیع نداند 4 و فشعات وفر بت ندارد لابد 7 ش درمیان‌حان وی بدیدا بد چون خطر کار <ویش دید » اما معر فت‌دو م1 ۷ بود که از صفت وی زد » لکن‌از ای با و در ت‌ ان خرز د که ازو ی هبتر سد: ما نکه کسی در چنگال مر افتد 2 در سط از گناه خویش لکن از انکه صفت شیر میداندکه طبع وی هلاك کردن ویست :و ۱ نکه بوی وضعیفی وی وی راك ندارد 4 داین خوف تمامتر وفاضلتر ۲ وهر که‌صفات حق‌تعالی شناخت ‏ وجلال وبزرگی وی وتوانائی وبی‌باکی وی بدانست » که گرهمه عالم را هلاک کند وحاوید دردورخ داردبرك‌دره ازه‌ملکت دی کم شود » و نید ان رارفت وشفقت گویند از حقبقت ان دان وی‌صزه ای حای ان‌بود که در سد »وین خوف انییاء را باشد اگر جذ دانند که از معاصی معصوع ی » هر که بخدای تعالی عارف تر بو د ار سان‌تر بود » ورسول صلو ات‌النه علیه ‌ ازین گفت («عارف رین شماا ۳ ترسا-ترین» 4 وازین گفت ِ ۰ زم) بخشی الل4 هو عباثه) لعلماء 5 وهر که جاهل تر وا بود " یه د او د علیهالسلم - دحی ۱ مد که : با ۵ او د ازءن‌چنان‌ترس که سیت خوف 7 ۳۳ ً اما مره وی در دست در ش رد جوارح اف دل 1 که شهوات ۱۳ بروا: ۱ ‌ مر ۵) که اک کت وا شهوت:ز نی باطعاهی باشده چو ن‌درچنگالاسیر افتادیادرز ندان‌ساطان‌قاهر افتاد؛ و برایرو ای‌شهوت نما ند؛ بل‌حال دل درخوف همه‌خضو ع و خشوع بودوهمه مر اقبت ومحاسبت بو ۵ ونظر درعافت بود؛ نه کین ماند نهحسده نه‌شرو نه دنیاو نه‌غفلت.

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

گفت : امرو ۲ با قو یی صحبت کشد که ها ۱۹ بثر سانند وفردا بامن رسید پتر از آنکه صیحبت فومی صحبت کنید که شما را ایمن دارند و فردا بخوف زسید . ) بوسلیمان‌دارانی - رحبةالهعلیه - می گوید - هیچ دل از خوف خالی نشد که نه ویران شد. و عابشثه - ۱ ضی‌اله‌عن- گفت که‌رسول راصلو تال علبه - گفتم این چیست کهدرقر آن ه ی گو: بد که ۰« می‌کنند و می ترسند - والدیی و تون مااتوا و قلو بهم و جلة» : این ۰ دزدی در زناست؛ گفت نه نمازور وزهو صدفه‌هی کنندو می تر سدد که نین: ر ند. و محمد بن المنکدر چون بگروزشق اشك‌درروی مالیدی و گفتی :شنیدم که ۹ ر کجا که اشك‌بوی‌رسدهر 1 نسو ۲ د: وصدیق م می گو: بد: بگرریید»و 5 رنتوانید خویشتن ۳ بان‌سازیدو اه‌الاخبار . گویدکه: بخدای که بگریم چندانکه آب بردی من فروریزد دوست‌تر دارم از انکه بمقدار کوهی زرصدفه بدهم وعبدالر حمن عمر کوانف : قطر 5 ءازاشك که ارییم خدای ‏ تعالی‌فروریزد دوستردارم ازهز از دیناررصدقه . ۱ " [ححقیقت و ف :۲ ۳ ازاحوال دل ,و آن آتش دور نیست که اندر دل پدید ایب و آنر اسببی ات وثمره‌ای : اما سبب وی علم و معرفتست بدانکه خطر کار هر کزحنظله منافق نشد ۰ یعنی هر ساعتی بحالی . ۷۰ 1 حرت سل تین حلاله جو : سس حاضر وعالب نات 1 س‌ در ۳ وی مدید 3 ‌ داین ازدومعرفت حبزد 4 یکی ۱ آبکه خودرا رعبوب و کناهان حود را 2 فت‌طاعات و خبائت اخلاق <و د ر ایحقیقت ی 9 ۳ ۱ بن ت#صار ها نعمت حق‌تعالی بر خوبشتن بیند ؛ مثل وی چو ۳۹ بود که از بادشاهی نعمت وخلعت سار بافته بود نگاه درحرم وخزانه وی خیانتبا کند ین نا گاه بذا ند که بادشاه وی‌را دران‌خانت هرد‌بده است , وداند که ماك‌غبور شرت ومنتقم ات و بی‌باك , و خود را نزديك وی هیچ شفیع نداند 4 و فشعات وفر بت ندارد لابد 7 ش درمیان‌حان وی بدیدا بد چون خطر کار <ویش دید » اما معر فت‌دو م1 ۷ بود که از صفت وی زد » لکن‌از ای با و در ت‌ ان خرز د که ازو ی هبتر سد: ما نکه کسی در چنگال مر افتد 2 در سط از گناه خویش لکن از انکه صفت شیر میداندکه طبع وی هلاك کردن ویست :و ۱ نکه بوی وضعیفی وی وی راك ندارد 4 داین خوف تمامتر وفاضلتر ۲ وهر که‌صفات حق‌تعالی شناخت ‏ وجلال وبزرگی وی وتوانائی وبی‌باکی وی بدانست » که گرهمه عالم را هلاک کند وحاوید دردورخ داردبرك‌دره ازه‌ملکت دی کم شود » و نید ان رارفت وشفقت گویند از حقبقت ان دان وی‌صزه ای حای ان‌بود که در سد »وین خوف انییاء را باشد اگر جذ دانند که از معاصی معصوع ی » هر که بخدای تعالی عارف تر بو د ار سان‌تر بود » ورسول صلو ات‌النه علیه ‌ ازین گفت («عارف رین شماا ۳ ترسا-ترین» 4 وازین گفت ِ ۰ زم) بخشی الل4 هو عباثه) لعلماء 5 وهر که جاهل تر وا بود " یه د او د علیهالسلم - دحی ۱ مد که : با ۵ او د ازءن‌چنان‌ترس که سیت خوف 7 ۳۳ ً اما مره وی در دست در ش رد جوارح اف دل 1 که شهوات ۱۳ بروا: ۱ ‌ مر ۵) که اک کت وا شهوت:ز نی باطعاهی باشده چو ن‌درچنگالاسیر افتادیادرز ندان‌ساطان‌قاهر افتاد؛ و برایرو ای‌شهوت نما ند؛ بل‌حال دل درخوف همه‌خضو ع و خشوع بودوهمه مر اقبت ومحاسبت بو ۵ ونظر درعافت بود؛ نه کین ماند نهحسده نه‌شرو نه دنیاو نه‌غفلت.

Orijinal Metin (FA)

اماثه‌رتویدرتن‌وی شکستگی و نز اری‌وزردی بود ونمرت‌ویدرجوارح راك داشتن بو ۵ ارمعاصیو بادب‌داشتن درطاعات . ۱ ودرحات خوف متفاات بود : اگراز شپوأت بازداردنام وی‌عفت‌بود » واگر از ۷۰۷ ۳ ااس«ااپاسبدب««بدپپسس«پپپپپپددصپصدص‎ ۳0 دارد 9 ورع بود؛ و5 راز شمیات بازداردو بااز حالال اداردکه وین حرامبود نام‌دی تقوی‌بود » وا گر ازهر چه‌حز زرادراهسن بازداردنام‌وی صندق بود و نام آن؟ س‌صدیق بو ۵ » وعفت ددع درریر وی ۳ 4 وین همه درزیر شا دز . خوف بحقیقت ین باشد اما که اش؟ 3 مود و بستر د . و گوید : حول و لاقوة الا بالله العلی العظیم وباسرغفلت شود اینرا تنك‌دلی زنان گویند» این‌خوف‌نباشد که هر 1 از جیزی‌ترسد ازانبگر بزد »و ۳ چبزی در دنه دارد و هام کندماری باشد ) همکن نبودکه بر لاحو[و لا قوخ الابالله اقتصار کند بلکه بیندازد 3 ذوالرون ر اگفتند : سده‌خایف که باشد +گفت: نکه خوشتن زایمارهسیند که از همه شیو ات‌حذر مب‌کند از بیم‌هر در یات وف ] رد آنکه خوف‌راسه درحتست : ضعیفوقو یو معتدل » ومحمود ازوی‌معتداست وضعیف آن بود که ور کارندارد چون رفت زنان » وقوی آن بود که از وی بیم - نومیدی وقنوط بود وبیم بیماری وبی‌هوشی ومر کگ بود » و این هردو مذموم است » که خوف را درنفس خویش کمالی نیست ؛ و نه چون توحید و معرفت ومحبت است» وبرای انیت 4٩‏ این درصهات خدای‌تعالی روا نبود ۰ که خوف بیحمل وبی‌عجز نبود» که تا عاقبت محپول نبود واز حذر کردن از خطر عجز نبود خوف نبود» لکن‌خوف کمالی است باضافت با حال غافلان » که بن همحو ن تازبانه‌ای أست که‌کو دکان را ور تعلیم دارد وستور را فر اراه »,چون چنان ضعیف بو د که دردی‌نگند ق اتعلم ندار د‌ و بر راه ندارد , وا گرچنان قوی بود که کو دك راوستوررا حابی افکار کندبابش‌کند » 1 هردو اقص بود ؛ بلکه باید که معتدل باشد تا از معاصی باز دارد و بر طاعت حریص کند؛ زمر جا زود خوف وی معتدل ار بود که چون‌بافر اط رسدازاساب رجابازاندیشد وچون ضعیف‌شود ازخطر کار باز ناندیشد »وهر که‌خایف نبودو خویشتن ر اعالم نام کند] ست که ]/ نجه 1 مو خته بیپو دهاست نهعلم همجو ن‌فال گو ی‌باز از که‌خو پشتن ر احکیم نام کندو ازحکمت‌هيج‌خبر ندارد که‌او ل همه معرفتپا 1 است که‌خو دراوخدای راتعالح بشناسد ؛ خود را بعیب و عفر وخدای را بدلال و عظمت و با ناداشتن س۸ ۷ ب۰پ۰ب۰ب۰ ۰۰ ۰چپ۰« بر ی ار برالاك عالم ۰ واز ین دو معرفت حز خوف نزاید ) 7 این گنت - صلواتالعلیه - : «او لالم ! سر لجبار یآ خر العمقو بض لاله گنت: «اول عم آنست که خدایراتعالی بجباریوقپار بشناسی»و آخرین آ نکه بنده وارکاربوی تفویض کنو بدانی که توهیج چیزنه‌ای و بتو هیچ نیست» وچگو نه همکن گر دد که کسی‌این‌دا ندو نترسد [ بیدا کردن آنو(عخوف] بدانگه خوف از معرفت خطر خیزد و ه درا دزن بیش خطری دیگری آید :کس بود که دوزخ درپیش‌ویآید وخوف ویاز آن بودو کس بود که‌چیزی که راه دورخست در بیش وی‌آید ِ چنانکه ترسد که بیش‌از و تضر 3 یا ترسد که باز در معصیت افتد با دل ویر اغفات و ۳ ۹ بدید آ ید با عادت ویرا با سر و بر دبا بطر بر وی غالب شود بسبب نعمت یادر قيامت بمظالم گرفتارشود با فضایح‌او آشکارا گردد ورسوا شود » با تر سد که بر آندیشه‌وی چیزی رود که خدای تعالی می‌بینده آن ناسندیده بود .

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

اماثه‌رتویدرتن‌وی شکستگی و نز اری‌وزردی بود ونمرت‌ویدرجوارح راك داشتن بو ۵ ارمعاصیو بادب‌داشتن درطاعات . ۱ ودرحات خوف متفاات بود : اگراز شپوأت بازداردنام وی‌عفت‌بود » واگر از ۷۰۷ ۳ ااس«ااپاسبدب««بدپپسس«پپپپپپددصپصدص‎ ۳0 دارد 9 ورع بود؛ و5 راز شمیات بازداردو بااز حالال اداردکه وین حرامبود نام‌دی تقوی‌بود » وا گر ازهر چه‌حز زرادراهسن بازداردنام‌وی صندق بود و نام آن؟ س‌صدیق بو ۵ » وعفت ددع درریر وی ۳ 4 وین همه درزیر شا دز . خوف بحقیقت ین باشد اما که اش؟ 3 مود و بستر د . و گوید : حول و لاقوة الا بالله العلی العظیم وباسرغفلت شود اینرا تنك‌دلی زنان گویند» این‌خوف‌نباشد که هر 1 از جیزی‌ترسد ازانبگر بزد »و ۳ چبزی در دنه دارد و هام کندماری باشد ) همکن نبودکه بر لاحو[و لا قوخ الابالله اقتصار کند بلکه بیندازد 3 ذوالرون ر اگفتند : سده‌خایف که باشد +گفت: نکه خوشتن زایمارهسیند که از همه شیو ات‌حذر مب‌کند از بیم‌هر در یات وف ] رد آنکه خوف‌راسه درحتست : ضعیفوقو یو معتدل » ومحمود ازوی‌معتداست وضعیف آن بود که ور کارندارد چون رفت زنان » وقوی آن بود که از وی بیم - نومیدی وقنوط بود وبیم بیماری وبی‌هوشی ومر کگ بود » و این هردو مذموم است » که خوف را درنفس خویش کمالی نیست ؛ و نه چون توحید و معرفت ومحبت است» وبرای انیت 4٩‏ این درصهات خدای‌تعالی روا نبود ۰ که خوف بیحمل وبی‌عجز نبود» که تا عاقبت محپول نبود واز حذر کردن از خطر عجز نبود خوف نبود» لکن‌خوف کمالی است باضافت با حال غافلان » که بن همحو ن تازبانه‌ای أست که‌کو دکان را ور تعلیم دارد وستور را فر اراه »,چون چنان ضعیف بو د که دردی‌نگند ق اتعلم ندار د‌ و بر راه ندارد , وا گرچنان قوی بود که کو دك راوستوررا حابی افکار کندبابش‌کند » 1 هردو اقص بود ؛ بلکه باید که معتدل باشد تا از معاصی باز دارد و بر طاعت حریص کند؛ زمر جا زود خوف وی معتدل ار بود که چون‌بافر اط رسدازاساب رجابازاندیشد وچون ضعیف‌شود ازخطر کار باز ناندیشد »وهر که‌خایف نبودو خویشتن ر اعالم نام کند] ست که ]/ نجه 1 مو خته بیپو دهاست نهعلم همجو ن‌فال گو ی‌باز از که‌خو پشتن ر احکیم نام کندو ازحکمت‌هيج‌خبر ندارد که‌او ل همه معرفتپا 1 است که‌خو دراوخدای راتعالح بشناسد ؛ خود را بعیب و عفر وخدای را بدلال و عظمت و با ناداشتن س۸ ۷ ب۰پ۰ب۰ب۰ ۰۰ ۰چپ۰« بر ی ار برالاك عالم ۰ واز ین دو معرفت حز خوف نزاید ) 7 این گنت - صلواتالعلیه - : «او لالم ! سر لجبار یآ خر العمقو بض لاله گنت: «اول عم آنست که خدایراتعالی بجباریوقپار بشناسی»و آخرین آ نکه بنده وارکاربوی تفویض کنو بدانی که توهیج چیزنه‌ای و بتو هیچ نیست» وچگو نه همکن گر دد که کسی‌این‌دا ندو نترسد [ بیدا کردن آنو(عخوف] بدانگه خوف از معرفت خطر خیزد و ه درا دزن بیش خطری دیگری آید :کس بود که دوزخ درپیش‌ویآید وخوف ویاز آن بودو کس بود که‌چیزی که راه دورخست در بیش وی‌آید ِ چنانکه ترسد که بیش‌از و تضر 3 یا ترسد که باز در معصیت افتد با دل ویر اغفات و ۳ ۹ بدید آ ید با عادت ویرا با سر و بر دبا بطر بر وی غالب شود بسبب نعمت یادر قيامت بمظالم گرفتارشود با فضایح‌او آشکارا گردد ورسوا شود » با تر سد که بر آندیشه‌وی چیزی رود که خدای تعالی می‌بینده آن ناسندیده بود .

%0
10 Bölüm