Orijinal Metin (FA)گفت : امرو ۲ با قو یی صحبت کشد که ها ۱۹ بثر سانند وفردا بامن رسید پتر از آنکه صیحبت فومی صحبت کنید که شما را ایمن دارند و فردا بخوف زسید . ) بوسلیماندارانی - رحبةالهعلیه - می گوید - هیچ دل از خوف خالی نشد که نه ویران شد. و عابشثه - ۱ ضیالهعن- گفت کهرسول راصلو تال علبه - گفتم این چیست کهدرقر آن ه ی گو: بد که ۰« میکنند و می ترسند - والدیی و تون مااتوا و قلو بهم و جلة» : این ۰ دزدی در زناست؛ گفت نه نمازور وزهو صدفههی کنندو می تر سدد که نین: ر ند. و محمد بن المنکدر چون بگروزشق اشكدرروی مالیدی و گفتی :شنیدم که ۹ ر کجا که اشكبویرسدهر 1 نسو ۲ د: وصدیق م می گو: بد: بگرریید»و 5 رنتوانید خویشتن ۳ بانسازیدو اهالاخبار . گویدکه: بخدای که بگریم چندانکه آب بردی من فروریزد دوستتر دارم از انکه بمقدار کوهی زرصدفه بدهم وعبدالر حمن عمر کوانف : قطر 5 ءازاشك که ارییم خدای تعالیفروریزد دوستردارم ازهز از دیناررصدقه . ۱ " [ححقیقت و ف :۲ ۳ ازاحوال دل ,و آن آتش دور نیست که اندر دل پدید ایب و آنر اسببی ات وثمرهای : اما سبب وی علم و معرفتست بدانکه خطر کار هر کزحنظله منافق نشد ۰ یعنی هر ساعتی بحالی . ۷۰ 1 حرت سل تین حلاله جو : سس حاضر وعالب نات 1 س در ۳ وی مدید 3 داین ازدومعرفت حبزد 4 یکی ۱ آبکه خودرا رعبوب و کناهان حود را 2 فتطاعات و خبائت اخلاق <و د ر ایحقیقت ی 9 ۳ ۱ بن ت#صار ها نعمت حقتعالی بر خوبشتن بیند ؛ مثل وی چو ۳۹ بود که از بادشاهی نعمت وخلعت سار بافته بود نگاه درحرم وخزانه وی خیانتبا کند ین نا گاه بذا ند که بادشاه ویرا درانخانت هردبده است , وداند که ماكغبور شرت ومنتقم ات و بیباك , و خود را نزديك وی هیچ شفیع نداند 4 و فشعات وفر بت ندارد لابد 7 ش درمیانحان وی بدیدا بد چون خطر کار <ویش دید » اما معر فتدو م1 ۷ بود که از صفت وی زد » لکناز ای با و در ت ان خرز د که ازو ی هبتر سد: ما نکه کسی در چنگال مر افتد 2 در سط از گناه خویش لکن از انکه صفت شیر میداندکه طبع وی هلاك کردن ویست :و ۱ نکه بوی وضعیفی وی وی راك ندارد 4 داین خوف تمامتر وفاضلتر ۲ وهر کهصفات حقتعالی شناخت وجلال وبزرگی وی وتوانائی وبیباکی وی بدانست » که گرهمه عالم را هلاک کند وحاوید دردورخ داردبركدره ازهملکت دی کم شود » و نید ان رارفت وشفقت گویند از حقبقت ان دان ویصزه ای حای انبود که در سد »وین خوف انییاء را باشد اگر جذ دانند که از معاصی معصوع ی » هر که بخدای تعالی عارف تر بو د ار سانتر بود » ورسول صلو اتالنه علیه ازین گفت («عارف رین شماا ۳ ترسا-ترین» 4 وازین گفت ِ ۰ زم) بخشی الل4 هو عباثه) لعلماء 5 وهر که جاهل تر وا بود " یه د او د علیهالسلم - دحی ۱ مد که : با ۵ او د ازءنچنانترس که سیت خوف 7 ۳۳ ً اما مره وی در دست در ش رد جوارح اف دل 1 که شهوات ۱۳ بروا: ۱ مر ۵) که اک کت وا شهوت:ز نی باطعاهی باشده چو ندرچنگالاسیر افتادیادرز ندانساطانقاهر افتاد؛ و برایرو ایشهوت نما ند؛ بلحال دل درخوف همهخضو ع و خشوع بودوهمه مر اقبت ومحاسبت بو ۵ ونظر درعافت بود؛ نه کین ماند نهحسده نهشرو نه دنیاو نهغفلت.
English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)گفت : امرو ۲ با قو یی صحبت کشد که ها ۱۹ بثر سانند وفردا بامن رسید پتر از آنکه صیحبت فومی صحبت کنید که شما را ایمن دارند و فردا بخوف زسید . ) بوسلیماندارانی - رحبةالهعلیه - می گوید - هیچ دل از خوف خالی نشد که نه ویران شد. و عابشثه - ۱ ضیالهعن- گفت کهرسول راصلو تال علبه - گفتم این چیست کهدرقر آن ه ی گو: بد که ۰« میکنند و می ترسند - والدیی و تون مااتوا و قلو بهم و جلة» : این ۰ دزدی در زناست؛ گفت نه نمازور وزهو صدفههی کنندو می تر سدد که نین: ر ند. و محمد بن المنکدر چون بگروزشق اشكدرروی مالیدی و گفتی :شنیدم که ۹ ر کجا که اشكبویرسدهر 1 نسو ۲ د: وصدیق م می گو: بد: بگرریید»و 5 رنتوانید خویشتن ۳ بانسازیدو اهالاخبار . گویدکه: بخدای که بگریم چندانکه آب بردی من فروریزد دوستتر دارم از انکه بمقدار کوهی زرصدفه بدهم وعبدالر حمن عمر کوانف : قطر 5 ءازاشك که ارییم خدای تعالیفروریزد دوستردارم ازهز از دیناررصدقه . ۱ " [ححقیقت و ف :۲ ۳ ازاحوال دل ,و آن آتش دور نیست که اندر دل پدید ایب و آنر اسببی ات وثمرهای : اما سبب وی علم و معرفتست بدانکه خطر کار هر کزحنظله منافق نشد ۰ یعنی هر ساعتی بحالی . ۷۰ 1 حرت سل تین حلاله جو : سس حاضر وعالب نات 1 س در ۳ وی مدید 3 داین ازدومعرفت حبزد 4 یکی ۱ آبکه خودرا رعبوب و کناهان حود را 2 فتطاعات و خبائت اخلاق <و د ر ایحقیقت ی 9 ۳ ۱ بن ت#صار ها نعمت حقتعالی بر خوبشتن بیند ؛ مثل وی چو ۳۹ بود که از بادشاهی نعمت وخلعت سار بافته بود نگاه درحرم وخزانه وی خیانتبا کند ین نا گاه بذا ند که بادشاه ویرا درانخانت هردبده است , وداند که ماكغبور شرت ومنتقم ات و بیباك , و خود را نزديك وی هیچ شفیع نداند 4 و فشعات وفر بت ندارد لابد 7 ش درمیانحان وی بدیدا بد چون خطر کار <ویش دید » اما معر فتدو م1 ۷ بود که از صفت وی زد » لکناز ای با و در ت ان خرز د که ازو ی هبتر سد: ما نکه کسی در چنگال مر افتد 2 در سط از گناه خویش لکن از انکه صفت شیر میداندکه طبع وی هلاك کردن ویست :و ۱ نکه بوی وضعیفی وی وی راك ندارد 4 داین خوف تمامتر وفاضلتر ۲ وهر کهصفات حقتعالی شناخت وجلال وبزرگی وی وتوانائی وبیباکی وی بدانست » که گرهمه عالم را هلاک کند وحاوید دردورخ داردبركدره ازهملکت دی کم شود » و نید ان رارفت وشفقت گویند از حقبقت ان دان ویصزه ای حای انبود که در سد »وین خوف انییاء را باشد اگر جذ دانند که از معاصی معصوع ی » هر که بخدای تعالی عارف تر بو د ار سانتر بود » ورسول صلو اتالنه علیه ازین گفت («عارف رین شماا ۳ ترسا-ترین» 4 وازین گفت ِ ۰ زم) بخشی الل4 هو عباثه) لعلماء 5 وهر که جاهل تر وا بود " یه د او د علیهالسلم - دحی ۱ مد که : با ۵ او د ازءنچنانترس که سیت خوف 7 ۳۳ ً اما مره وی در دست در ش رد جوارح اف دل 1 که شهوات ۱۳ بروا: ۱ مر ۵) که اک کت وا شهوت:ز نی باطعاهی باشده چو ندرچنگالاسیر افتادیادرز ندانساطانقاهر افتاد؛ و برایرو ایشهوت نما ند؛ بلحال دل درخوف همهخضو ع و خشوع بودوهمه مر اقبت ومحاسبت بو ۵ ونظر درعافت بود؛ نه کین ماند نهحسده نهشرو نه دنیاو نهغفلت.