جامی » بهارستان » روضهٔ دوم (در ذکر حکمت حکما) » بخش ۷ در مجلس کسری سه تن از حکما جمع آمدند فیلسوف روم و حکیم هند و بزرجمهر سخت ترین سخن به آنجا رسید که سخت ترین چیزها چیست رومی گفت پیری و سستی با ناداری و تنگدستی هندی گفت تن بیمار با اندوه بسیار بزرجمهر گفت نزدیکی اجل با دوری از حسن عمل همه به قول بزرجمهر بازآمدند پیش کسری ز خردمند حکیمان می رفت سخن از سخت ترین موج درین لجه غم وان یکی گفت که بیماری و اندوه دراز وان دگر گفت که ناداری و پیریست به هم سومین گفت که قرب اجل و سؤ عمل عاقبت رفت به ترجیح سیوم حکم حکم جامی » بهارستان » روضهٔ دوم (در ذکر حکمت حکما) » بخش ۸ حکیمی را پرسیدند که آدمیزاد کی به خوردن شتابد گفت توانگر هرگاه گرسنه شود و درویش هرگاه که بیابد بخور چندانکه ننهد خانه تن ز بیشی و کمی رو در خرابی اگر دارنده ای هرگاه خواهی و گر نادار هرگاهی که یابی جامی » بهارستان » روضهٔ دوم (در ذکر حکمت حکما) » بخش ۹ حکیمی با پسر خود گفت باید که بامداد از خانه بیرون نیایی تا نخست به طعامی لب نگشایی زیرا که سیری تخم حلم و بردباریست و گرسنگی مایه خشک مغزی و سبکساری خوی خود را ز روزه تیره مکن کز همه حلم و بردباری به چون شود روزه مایه آزار روزه خواری ز روزه داری به چون گرسنه باشی هر آش یا نان که بینی از طبیعت تو شهوت آن خیزد و به آشنایان که نشینی طامعه تو در ایشان آویزد هرچه یابی به خانه از تر و خشک به کز آن تا حد شبع بخوری تا طعام کسان هوس نکنی وز عطای خسان طمع ببری چون میزبان بر کنار خوان نشیند و خود را در میان بیند طعمه از جگر خود خوری به که از نان او و شربت از خون خود آشامی به که از خوان او هرکه گوید خوان و نان من بکش پای خویش از خوان و دست از نان او تره ای کز بوستان خود خوری خوشتر است از بره بریان او جامی » بهارستان » روضهٔ دوم (در ذکر حکمت حکما) » بخش ۱۰ پنج چیز است که به هر کس دادند زمام زندگانی خوش در دست او نهادند اول صحت بدن دویم ایمنی سیوم وسعت رزق چهارم رفیق شفیق پنجم فراغت هر که را ازین محروم کردند در زندگانی خوش به روی وی برآوردند به پنج می رسد اسباب زندگانی خوش به اتفاق حکیمان شهره در آفاق فراغ و ایمنی و صحت و کفاف معاش رفیق خوب سیر همدم نکو اخلاق جامی » بهارستان » روضهٔ دوم (در ذکر حکمت حکما) » بخش ۱۱ هر نعمت که به مرگ زوال پذیرد آن را خردمند در حساب نعمت نگیرد عمر اگر چه دراز بود چون مرگ روی نمود از آن درازی چه سود نوح علیه السلام هزار سال در جهان به سر برده است امروز پنج هزار سال است که مرده است قدر نعمتی را بود که جاودانه باشد و از آفت زوال برکرانه بود به نزد مرد دانا نعمت آنست کزو جانت بود جاوید مسرور نه سیم و زر که چون گورت بود جای بماند همچو سنگت بر سر گور جامی » بهارستان » روضهٔ دوم (در ذکر حکمت حکما) » بخش ۱۲ بزرجمهر را پرسیدند که کدام پادشاه پاکیزه تر گفت آن که پاکیزگان از وی ایمن باشند و گناهکاران از وی ترسند شاه آن باشد که روشن خاطر و بخرد بود نیکوان را حال ازو نیکو بدان را بد بود
جامی » بهارستان » روضهٔ دوم (در ذکر حکمت حکما) » بخش ۷ در مجلس کسری سه تن از حکما جمع آمدند فیلسوف روم و حکیم هند و بزرجمهر سخت ترین سخن به آنجا رسید که سخت ترین چیزها چیست رومی گفت پیری و سستی با ناداری و تنگدستی هندی گفت تن بیمار با اندوه بسیار بزرجمهر گفت نزدیکی اجل با دوری از حسن عمل همه به قول بزرجمهر بازآمدند پیش کسری ز خردمند حکیمان می رفت سخن از سخت ترین موج درین لجه غم وان یکی گفت که بیماری و اندوه دراز وان دگر گفت که ناداری و پیریست به هم سومین گفت که قرب اجل و سؤ عمل عاقبت رفت به ترجیح سیوم حکم حکم جامی » بهارستان » روضهٔ دوم (در ذکر حکمت حکما) » بخش ۸ حکیمی را پرسیدند که آدمیزاد کی به خوردن شتابد گفت توانگر هرگاه گرسنه شود و درویش هرگاه که بیابد بخور چندانکه ننهد خانه تن ز بیشی و کمی رو در خرابی اگر دارنده ای هرگاه خواهی و گر نادار هرگاهی که یابی جامی » بهارستان » روضهٔ دوم (در ذکر حکمت حکما) » بخش ۹ حکیمی با پسر خود گفت باید که بامداد از خانه بیرون نیایی تا نخست به طعامی لب نگشایی زیرا که سیری تخم حلم و بردباریست و گرسنگی مایه خشک مغزی و سبکساری خوی خود را ز روزه تیره مکن کز همه حلم و بردباری به چون شود روزه مایه آزار روزه خواری ز روزه داری به چون گرسنه باشی هر آش یا نان که بینی از طبیعت تو شهوت آن خیزد و به آشنایان که نشینی طامعه تو در ایشان آویزد هرچه یابی به خانه از تر و خشک به کز آن تا حد شبع بخوری تا طعام کسان هوس نکنی وز عطای خسان طمع ببری چون میزبان بر کنار خوان نشیند و خود را در میان بیند طعمه از جگر خود خوری به که از نان او و شربت از خون خود آشامی به که از خوان او هرکه گوید خوان و نان من بکش پای خویش از خوان و دست از نان او تره ای کز بوستان خود خوری خوشتر است از بره بریان او جامی » بهارستان » روضهٔ دوم (در ذکر حکمت حکما) » بخش ۱۰ پنج چیز است که به هر کس دادند زمام زندگانی خوش در دست او نهادند اول صحت بدن دویم ایمنی سیوم وسعت رزق چهارم رفیق شفیق پنجم فراغت هر که را ازین محروم کردند در زندگانی خوش به روی وی برآوردند به پنج می رسد اسباب زندگانی خوش به اتفاق حکیمان شهره در آفاق فراغ و ایمنی و صحت و کفاف معاش رفیق خوب سیر همدم نکو اخلاق جامی » بهارستان » روضهٔ دوم (در ذکر حکمت حکما) » بخش ۱۱ هر نعمت که به مرگ زوال پذیرد آن را خردمند در حساب نعمت نگیرد عمر اگر چه دراز بود چون مرگ روی نمود از آن درازی چه سود نوح علیه السلام هزار سال در جهان به سر برده است امروز پنج هزار سال است که مرده است قدر نعمتی را بود که جاودانه باشد و از آفت زوال برکرانه بود به نزد مرد دانا نعمت آنست کزو جانت بود جاوید مسرور نه سیم و زر که چون گورت بود جای بماند همچو سنگت بر سر گور جامی » بهارستان » روضهٔ دوم (در ذکر حکمت حکما) » بخش ۱۲ بزرجمهر را پرسیدند که کدام پادشاه پاکیزه تر گفت آن که پاکیزگان از وی ایمن باشند و گناهکاران از وی ترسند شاه آن باشد که روشن خاطر و بخرد بود نیکوان را حال ازو نیکو بدان را بد بود